براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 23:30 | نویسنده : مسعود اکبري |
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 23:29 | نویسنده : مسعود اکبري |
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 23:28 | نویسنده : مسعود اکبري |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 23:24 | نویسنده : مسعود اکبري |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد





تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 23:23 | نویسنده : مسعود اکبري |
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دیوارچشمانت را کوتاه کن
روشنی ها پیش پایت هستند
هوای بالا دم گرفته ومه آلود است
اما
پیش پایت چشمانی پاک
هم آغوش خاک در انظارتند
به روشنی عادت کن

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد




تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 23:21 | نویسنده : مسعود اکبري |

مانند پرنده باش که روی شاخه ای سست و ضعیف لحظه ای می نشینید و آواز میخواند و احساس میکند که شاخه می لرزد ،اما به آواز خواندن خود ادامه می دهد زیرا مطمئن است که بال و پر دارد.ویکتور هوگو

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد




تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 23:18 | نویسنده : مسعود اکبري |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 23:12 | نویسنده : مسعود اکبري |

** استشمام عطر خوشبوی رمضان از پنجره ملکوتی شعبان گوارای وجود پاکتان.
**خبر آوردند که پیامبر، همه انسانها را به یک مهمانی بزرگ دعوت نموده است تا در پایان آن به مهمانان نمونه جایزه دهد.



تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 13:49 | نویسنده : مسعود اکبري |

خورشيد در قرآن كريم (5)

خورشید به سوى مقصدى در حركت است ...

1- سوره ی یس ، آیه ی 38 :

وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها .

    در این آیه به آيت روشنائى و آفتاب اشاره شده ، مى‏گويد : خورشيد نيز براى آن ها آيتى است كه پيوسته بسوى قرارگاهش در حركت است ! (والشمس تجرى لمستقر لها) .

    اين آيه به وضوح حركت خورشيد را به طور مستمر بيان مى‏كند ، اما در اينكه منظور از اين حركت چيست مفسران بحثهاى فراوان دارند : گروهى آن را اشاره به حركت ظاهرى خورشيد بر گرد زمين مى‏دانند كه اين حركت تا پايان جهان كه در حقيقت قرارگاه خورشيد و پايان عمر اوست ادامه دارد . [1]

    بعضى ديگر آن را اشاره به ميل شمس در تابستان و زمستان به سوى شمال و جنوب زمين دانسته‏اند ، زيرا مى‏دانيم خورشيد از آغاز بهار از خط اعتدالى به سوى شمال متمايل مى‏شود ، و تا مدار 23 درجه شمالى پيش مى‏رود ، و از آغاز تابستان به عقب باز مى‏گردد تا در آغاز پائيز باز به خط اعتدالى مى‏رسد ، و همين خط سير را تا آغاز زمستان به سوى جنوب ادامه مى‏دهد ، و از آغاز زمستان به سوى خط اعتدال حركت مى‏كند و در آغاز بهار به آن مى‏رسد .

    البته تمام اين حركات در واقع ناشى از حركت زمين و تمايل محور آن نسبت به سطح مدارش مى‏باشد ، هر چند در ظاهر و به حسب حس مربوط به حركت آفتاب است .

    بعضى ديگر آن را اشاره به حركت وضعى كره آفتاب دانسته‏اند ، زيرا مطالعات دانشمندان بطور قطع ثابت كرده كه خورشيد به دور خود گردش مى‏كند .

    آخرين و جديدترين تفسير براى آيه فوق همان است كه اخيرا دانشمندان كشف كرده‏اند و آن حركت خورشيد با مجموعه منظومه شمسى در وسط كهكشان ما به سوى يك سمت معين و ستاره دور دستى كه آن را ستاره وگا ناميده‏اند مى‏باشد .

    اين معانى منافاتى با هم ندارند و ممكن است جمله تجرى اشاره به تمام اين حركت ها و حركت هاى ديگرى كه تاكنون علم و دانش ما به آن نرسيده و شايد در آينده كشف شود بوده باشد .

    به هر حال حركت دادن خورشيد اين كره بسيار عظيمى كه يك ميليون و دويست هزار مرتبه از كره زمين بزرگ تر است آن هم با حركت حساب شده در اين فضاى بي كران از هيچ كس ميسر نيست جز از خداوندى كه قدرتش فوق همه قدرت ها و علم و دانشش بى‏انتهاست ، و به همين جهت در پايان آيه مى‏فرمايد : اين تقدير خداوند قادر و داناست (ذلك تقدير العزيز العليم) . [2]

    حال به تفصیل حرکت دورانی زمین می پردازیم . دوران در لغت عرب به حركت دايره مانند گفته مى‏شود ، در حالى كه جريان اشاره به حركات طولى است ، جالب اين كه در آيات فوق براى خورشيد هم حركت جريانى قائل شده ، و هم دورانى ، يكجا مى‏گويد : و الشمس تجرى ... و در جاى ديگر از شناور بودن خورشيد در فلك ( مسير دايره مانند ) سخن مى‏گويد (كل فى فلك يسبحون) .

    آن روز كه اين آيات نازل شد فرضيه هيئت بطلميوس با قدرت هر چه تمامتر بر محافل علمى حاكم بود ، طبق اين فرضيه اجرام آسمانى به خودى خود گردشى نداشتند ، بلكه در دل افلاك كه اجسامى بلورين و متراكم روى هم همچون طبقات پوست پياز بودند ميخكوب شده بودند و حركت آنها تابع حركت افلاكشان بود ، بنا بر اين در آن روز نه شناور بودن خورشيد مفهومى داشت ، و نه حركت طولى و جريانى آن .

    اما بعد از فرو ريختن پايه‏هاى فرضيه بطلميوس در پرتو كشفيات قرون اخير ، و آزاد شدن اجرام آسمانى از قيد و بند افلاك بلورين ، اين نظريه قوت گرفت كه خورشيد در مركز منظومه شمسى ثابت و بى‏حركت است ، و تمام منظومه شمسى پروانه‏وار به گرد او مى‏چرخند .

    در اينجا باز مفهوم تعبيرات آيات فوق كه حركت طولى و دورانى را به خورشيد نسبت مى‏داد روشن نبود ، تا اين كه باز علم به پيشرفت خود ادامه داد و در اين اواخر چند نوع حركت براى خورشيد ثابت شد : حركت وضعى آن به دور خودش و حركت طولى آن همراه منظومه شمسى به سوى نقطه مشخصى از آسمان . [تفسير نمونه ج : 18  ص :  388]

حركت دورانى آن همراه مجموعه كهكشانى كه جزئى از آن است و به اين ترتيب يك معجزه ديگر علمى قرآن به ثبوت رسيد .

    براى روشن تر شدن اين مساله قسمتى از بحثى را كه در يكى از دائرةالمعارف ها پيرامون حركت خورشيد آمده است در اين جا مى‏آوريم : در خورشيد داراى حركات ظاهرى ( حركت يومى و حركت ساليانه ) و حركات واقعى است .

    خورشيد در حركت يومى و حركت ظاهرى كره آسمان شركت دارد ، در نيمكره ما از مشرق طلوع مى‏كند ، در طرف جنوب از نصف النهار محل مى‏گذرد و در مغرب غروب مى‏كند ، عبور آن از نصف النهار ظهر حقيقى را مشخص مى‏سازد .

    خورشيد ، حركت ( ظاهرى ) ساليانه‏اى به دور زمين نيز دارد كه هر روز آن را قريب يك درجه از مغرب به طرف مشرق مى‏برد ، در اين حركت ، خورشيد سالى يك بار از مقابل برجها مى‏گذرد ، مدار اين حركت در صفحه دائرة البروج واقع است ، اين حركت در تاريخ نجوم اهميت فراوان داشته است ، اعتدالين و انقلاب و ميل كلى مربوط به آن ، و سال شمسى مبتنى بر آن است .

    علاوه بر اين حركات ظاهرى حركت دورانى كهكشان ، خورشيد را با سرعت حدود يك ميليون و يكصد و سى هزار كيلومتر در ساعت ! در فضا مى‏گرداند ، اما در داخل كهكشان هم خورشيد ثابت نيست ، بلكه با سرعتى قريب هفتاد و دو هزار و چهارصد كيلومتر در ساعت ! به جانب صورت فلكى جاثى على ركبتيه حركت مى‏كند . [3]

    و اين كه ما از اين حركت سريع خورشيد در فضا بى‏خبريم به سبب دورى اجرام فلكى است كه ماخذ تشخيص اين حركت وضعى خاص نيز هست . دوره حركت وضعى خورشيد در استواى آن حدود بيست و پنج شبانه روز مى‏باشد . [4]

 



تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 13:47 | نویسنده : مسعود اکبري |
زمین:

انسان مثل این زمین است. زمین منهای نور خورشید تاریك است. از خودش نوری ندارد. سرد است، و حیاتی هم ندارد، هر جای زمین كه نور نیست حیات نیست. قطب شمال و قطب جنوب نور خورشید كم می‎تابد، آثار حیات هم كم است. در مناطق استوایی نور عمودی‎تر می‎تابد، درختها قوی هیكل بزرگ، انواع مختلف جانوران و از هر نمونه حیات كه بخواهید در آنجا می‎باشد.
انسان هم در هر ساعتی از زندگیش كه در توجه به خداست حیات دارد، فضیلت و كمال دارد. خوبی‎هایی كه از انسان سر می‎زند مثل آثار حیاتی است كه در زمین است. و آثار حیات زمین از نور خورشید است. خوبیهای انسان از آثار توجه به خداست. انسان به یاد خدا می‎افتد احسان می‎كند به یاد خدا می‎افتد انصاف می‎دهد، خدمت می‎كند و هر جا كه در زمین حیات نیست در اثر این است كه تابش آفتاب نیست. انسان هم در هر زمانی كه از خدا غافل شود انصاف از یاد او می‎رود، هوای نفس بر او غالب می‎شود، شهوت، غضب، فساد‎ها كه از انسان سر می‎زند در نتیجه غفلت از خداست. پس اگر از انسان خوبی سر زد باید بداند كه این خوبی از خود او نیست، بازتاب تشعشع نور الهی بر قلب است. روشنی انصاف، خیر، خدمت و هر چه از انسان سر بزند مبدأش خداست نه انسان. قرآن می‎فرماید:
هر خوبی كه از تو سر می‎زند از خداست:«مااصابك من حسنه فمن الله» هر كار خیری كه می‎كنی خدا مالك و صاحب آنست، فاعل و عامل آنست و مربوط به خدا می‎شود «وما اصابك من سیئه فمن نفسك» هر بدی كه از تو سر می‎زند از خود توست. زمین اگر تاریك می‎شود از خود اوست، اگر روشن می‎‏شود از خورشید است. ظلمتها از سایه زمین است و نور از خورشید است. قساوتها، سیاه‎دلیها از نفس انسان است و خوبیها از خداست.
مثال بزنم: توی هواپیما نشستن با توی خانه نشستن فرق می كند. توی خانه كه هستی همین سرجای خودت هستی، توی هواپیما كه هستی سیر می كنی، مشهد و مكه می روی. كسی كه به خطرات هواپیما آشنا نیست می آید توی هواپیما می نشیند، می خوابد تا وقتی كه هواپیما نشست، بیدار می شود. آن یك حساب دیگر دارد. یكی هست كه چند بار سانحه هوایی برایش اتفاق افتاده و در هواپیما برایش مسأله ایجاد شده است، یا موتوری خاموش شده و به یك شكل معجزه آسایی نجات پیدا كرده و می داند كه چیز زیادی نیست، اتفاقات می افتد، این فرد در هواپیما چه حالتی دارد؟ از یك سو این هواپیما او را به مكه می‎برد وبه آرزویش می‎رسد، یا به مشهد می برد و دارد به آرزویش می‎رسد، از سوی دیگر این هواپیما چیز مطمئنی نیست، وضع حساب شده‎ای ندارد، حال این هواپیما مطمئن است. هواپیمایی كه درجه اطمینان آن پنجاه درصد است و شما در چنین هواپیمایی هستید، چه حالی دارید؟ دلتان می خواهد هر چه زودتر بنشینید. برای سوار شدن به این هواپیما از یك سو دلهره دارید، از یك سو می بینی راه رسیدن به مشهد همین سوار شدن و پریدن است.
دنیا مثل هواپیمایی است كه انسان هم ممكن است با آن پرواز كند وبه‎ مقصد برسد، هم ممكن است هواپیما سقوط كند و انسان از بین برود. حیات دنیا یك پرواز بیشتر نیست. یا این پرواز به سلامتی انجام می گیرد یا این پرواز دچار سانحه می شود. اگر انسان با تقوا بود، این پرواز به سلامتی انجام می‎گیرد، اگر انسان تقوایش را از دست داد هواپیمای حیات او دچار سانحه شده است. قرآن می گوید:
«و من یشرك باالله فكانّما خرّ من السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الرّیح فی مكان سحیق» [1]
هر كس مشترك شود، هركس توحید خودش را از دست بدهد، مثل این است كه از آسمان سرنگون شود كه یا نصیب پرندگان هوا می شود یا اینكه تند بادی او را به دره‎ای عمیق پرتاب می كند. پس مؤمن تا زنده است، مضطرب و نگران است، آرامش ندارد، خودش را در خطر می بیند، می بیند نفس اماره دارد، این نفس در كالبدش هست. در وجودش هست، در كنارش هست، برای همه هست، در هر لحظه هست. می بیند عبادت كه می كند بعدش ممكن است نفس، عجب پیدا كند، علم و تقوای او، خدماتی كه می كند بعدش در خطر اینست كه مبادا عجب پیدا كند و سقوط كند.
پی نوشت:

[1] . سوره حج، آیه 31.

منبع : نور پرتال



تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 13:44 | نویسنده : مسعود اکبري |
بخیل ترین و عاجزترین و جفا کارترین و دزد ترین و کسل ترین مردم

حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آیا می خواهید شما را خبر دهم از بخیل ترین مردم و عاجزترین مردم و جفا کارترین مردم و دزد ترین و کسل ترین مردم؟ گفتند:بله یا رسول الله. فرمود: بخیل ترین مردم کسی هست که به مسلمانی برخورد کند و سلام نکند، و عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز باشد و جفا کارترین مردم کسی هست که اسم مرا بشنود و صلوات نفرستد و دزدترین مردم کسی است که از نمازش بدزدد و این نماز را مانند یک پارچه کهنه به صورتش می زنند و کسل ترین خلق کسی هست که بیکار است اما زبانش به ذکر خدا مشغول نیست.



تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 13:38 | نویسنده : مسعود اکبري |

از حضرت عباس چه می‌دانی؟

نوحه، محرم، حضرت عباس

 

 

• حضرت ابوالفضل، 14 سال و چهل وهفت روز با پدر بزرگوارش علی علیه‌السلام زیست.1

 

• 9 سال و چهار ماه و هفده روز امامت برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی علیه‌السلام را پذیرفت.2

 

• بیست و چهار بهار از حیات پرفروع عباس می‌گذشت که امام حسین علیه‌السلام به امامت رسید و از این پس تا پایان عمر خویش (34 سالگی) ولایت پذیری عاشق بود. 3

 

• گفته‌اند: سن حضرت عباس هنگام ازدواج، بیست سال بوده است و با لُبابه دخترِ عبدالله بن عباس (که پسرعموی پیامبر بود) ازدواج کرد.4

 

• براساس نظر مشهور تاریخ نگاران، ثمره این ازدواج، 2 فرزند به نام عبیدالله و فضل‌الله است.5

 

• برادران تنی حضرت عباس، عبدالله و جعفر و عثمان بودند که همگی در کربلا به شهادت رسیدند. عبدالله 25 سال، جعفر 19 سال و عثمان21 سال داشت.6

 

• اینکه به او «ابوالفضل» می گفتند، به خاطر یکی از این دو علت است: 1. پسری به نام فضل داشت؛ 2. چون سراسر زندگی درخشان آن حضرت، پر از فضل و فضیلت بود؛ مگر نه اینکه ابوالفضل یعنی پدر فضیلتها.7

 

• نام مبارک قمر بنی هاشم عباس علیه‌السلام، بنا بر حروف ابجد 133 است.

 

• بارها و بارها تجربه نشان داده اگر کسی برای برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری خود، پس از نماز روز جمعه، 133 بار بگوید: «یا کاشِفَ الکَربِ عَن وَجهِ الحُسینِ؛ اِکشِف لی کَربی بِحَقّ اخیکَ الحُسَین؛ ای عباسی که اندوه را از چهره حسین برطرف ساختی! اندوه مرا به حق برادرت حسین برطرف کن.» انشاءالله حاجت او برآورده می‌شود.


تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 13:37 | نویسنده : مسعود اکبري |



دخترک کفش های صورتی رنگش را به آرامی به زمین کوبید تا بتواند نگاه متصدی تاکسی سرویس را جلب خودش کند اما او سرش شلوغ تر از این حرف ها بود...

 

 بالاخره متصدی تلفن قدیمی را زمین گذاشت و با لحنی تندگفت: ماشین برای کجا؟

دخترک سرش را پایین انداخت - گره روسری اش را سفت کرد وگفت: یه ماشین برای بهشت !!!

  متصدی عینک ته استکانی اش را به آن ابروهای به هم پیوسته اش چسباند و با لحنی نه چندان دلچسب گفت: منظورت بهشت زهرا ست دیگه – میشه پنج تومن -

دخترک معصوم دست توی کیف زرد رنگش  کرد و چند سکه ی 50تومنی روی پیشخوان گذاشت و گفت: میدونم خیلی کمه ولی بیشتر ندارم !

متصدی که حسابی عصبانی شده بود, محکم روی میز کوبید و گفت: برو با مامانت بیا بچه جون .

دخترک با حالتی بغض ناک گفت: ندارم .

متصدی تمام سکه ها را برداشت و ریخت جلوی پای دخترک و گفت: نداری - خب برو از مامانت بگیر.

باز هم دخترک جوابش یک کلمه بود . ندارم !

خم شد - سکه هارا برداشت و در کیف کوچکش گذاشت – سرش پایین بود و داشت به سمت در خروجی حرکت می کرد که ناگهان به سمت متصدی برگشت و گفت:

.

.

راستی شما از کجا می دونین که مامان من تو بهشته !!!!!

یا اصلا از کجا می دونین که اسم مامانم زهراست.

.

.

.


متصدی چشم هایش را گرد کرد - ابروهایش را یکی یکی بالا انداخت و با لحنی متفاوت گفت:یعنی مامان نداری ؟



دختربچه دوباره همان کلمه را تکرار کرد : من که گفتم . 


ندارم !!




تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 13:29 | نویسنده : مسعود اکبري |
تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 13:24 | نویسنده : مسعود اکبري |


زندگی زیباتر از آنست كه فكر می كنی....


زندگی پر نشاط است؛ تو غمگینش می پنداری....


زندگی شیرین است؛ تو آن را تلخ می خوری...


زندگی لبخند است؛ تو بر آن اخم می كنی...


زندگی را دریاب....


تفكرت را عوض كن...


فقط یك لبخند... فقط یك خنده ....


بگذار لبخندت بر لبی لبخند بنشاند....


بگذار خنده ات لبی را خندان كند...


انقدر سخت نگیر زندگی زیباست...


زندگی را زندگی باید كرد....

تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 13:23 | نویسنده : مسعود اکبري |
*خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام.
اما رهایم نکن... بیش از همیشه
دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."


تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 13:22 | نویسنده : مسعود اکبري |
http://www.askdin.com/gallery/images/35/medium/1_th-1d.jpg


تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 13:19 | نویسنده : مسعود اکبري |
 
 
                                                                                                                                                                                                       

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 | 1:5 | نویسنده : مسعود اکبري |
 

 

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 | 1:0 | نویسنده : مسعود اکبري |

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 | 0:55 | نویسنده : مسعود اکبري |
   

 

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 | 0:35 | نویسنده : مسعود اکبري |
سوق
سوق
شرقی‌″۱۷ ′۲۷ °۵۰ شمالی‌″۴۹ ′۵۱ °۳۰ / °۵۰٫۴۵۴۷شرقی °۳۰٫۸۶۳۶شمالی / ۵۰٫۴۵۴۷;۳۰٫۸۶۳۶
اطلاعات کلی
کشور  ایران
استان کهگیلویه و بویراحمد
شهرستان کهگیلویه
بخش مرکزی
مردم
جمعیت ۷۹۰۰
زبان‌ گفتاری لری
مذهب شیعه
جغرافیای طبیعی
ارتفاع از سطح دریا ۹۶۱ متر
اطلاعات شهری
پیش‌شماره تلفنی ۰۷۴۴۳۲۶

سوق (تلفظ: Sūq) یکی از شهرهای استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.

شهر سوق در بخش مرکزی شهرستان کهگیلویه قرار گرفته و بر طبق برآوردهای پیش از ۱۳۸۳خ دارای ۵٫۶۷۳ نفر جمعیت و در سال ۱۳۸۳ دارای ۷۹۰۰ نفر جمعیت بوده‌است.

شهر سوق در قدیم در مسیر کاروانروی بهبهان به دهدشت و یاسوج قرار داشته.

 

ویژگی‌های فرهنگی 

مردم سوق شیعه و لرزبانند. لرهای استان کهگیلویه و بویراحمد موسیقی و ادبیات شفاهی پرمایه‌ای دارند. این ادبیات از جمله زبان فارسی است که در طول زمان کمتر تحت تغییر و تحول بوده و واژگان غنی و اصیل آن کمتر با واژه‌های سایر زبان‌ها مخلوط شده‌است. طوایف گوناگونی در شهر سوق سکونت دارند و بیشتر مردم آن از سادات رضاتوفیق تشکیل شده‌اند. از جمله ویژگی فرهنگی در این شهر می‌توان به شیوه‌های عروسی و عزاداری آن اشاره کرد: در این شهر برای ازدواج جوانان شیوه‌ای سنتی و همچنین مدرن وجود دارد و...

اماکن تاریخی و گردشی

  • آبشار طوف خیمه در 3 کیلومتری شهر سوق
  • حوالی سد مارون در 6 کیلومتری شهر سوق
  • کوه دژکوه 4 کیلومتری سوق
  • امامزاده شاهزاده یوسف در مرکز شهر
  • امام زاده ناصرالدین محمد واقع در کوه دژکوه
  • قرق بادامستان بلوط بنگان 5 کیلومتری شهر سوق
  • رود ایدنک 8کیلومتری شهر سوق
  • امام زاده حسن ابن علی معروف به پیر در روستای بلوط بنگان 5 کیلومتری شهر سوق
  • رودخانه مارون 6کیلومتر شهر سوق
  • اسیابهای ابی قدیمی موگر7 کیلومتری شهر سوق


تاريخ : دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 | 23:44 | نویسنده : مسعود اکبري |
:فرهنگ عامیانه بخشی از فرهنگ توده مردم است که تخیل ، احساس ، آرزو و اندیشه ها ی گوناگون را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده و دگرگونی معیارهای زیبا شناسی و اخلاقی هر دوره از زندگی یک قوم را آشکار می کند . علاقه روستائیان به حفظ سنت ها و اقتضای شیوه ی زندگی آنها با طبیعت باعث افزایش تخیل آنهاست .
فرهنگ عامیانه و فولکلور مجموعه ای از دانش ها و باورها و رفتارها گروهی است که با موازین علمی و منطقی جامعه انطباق ندارد و اجرای آنها برحسب عادت ، تقلید و همچشمی و سرگرمی است . این دانشی ها عبارتند از آداب و رسوم ، تولد ، مرگ ، ازدواج ، و نحوه زندگی ، کشاورزی ، جشن ها ، پیشگوئی ها ، خرافات ، طبایت ها ، بازی ها ، آوازها ، قصه ها ، و سایر آداب و اعتقادات که بیانگر چگونگی تفکر و نحوه ی زندگی مردم در طول اعصار مختلف است .

مردم شهر لنده هم دارای اداب و سنن خاصی بوده که تصمیم گرفته ام گوشه ای از آنها را جمع آوری و در قالب کتابچه ای تهیه که اولین بخش آن را با توجه به زیباییهای آنها و نیم نگاهی به خاطرات بزرگترها تقدیم به همه هموطنان و لر زبانان میکنم :

كم باراني :
درشهرلنده قبلاًرسم براين بود كه وقتي سالي كم باران بود عده اي ازمردم جمع مي شدندواين شعرها را مي خواندند :يالا يالاباروني(1) سيِمُسّوون ،سيِمُسّوون اورّ بيا وآسمون (2)،سرِگاه هونِ رئيس ياخدابارون ِبريسِ(3) ،ّيه مُس ِجهي داشتُم ّسرِِ تِلي كاشتُم يا خدابزن بارون سي  ِدلِ عيال دارون(4) ،ّمشكِ وملارّ اُوبُ كاي فتح لانّ خُوبُو(5)،ايمانيم هفت  ِبرارون اوّميِم ّودينِ بارون (6)وجلو خانه ها جمع مي شدند واين اشعار رامي خواندند تا صاحب خانه هابه آنها مقداري آرد مي دادندواين افراد سروروي خود را مي پوشيدند تا شناخته نشوند زيرا رسم براين بود كه به حالت ناشناس بيايند .بعداًدرخانه اي جمع مي شدند واين آردها براي خميركردندآاماده ميكردند وقتي كه آنها را خمير ميكردند وسنگ ريزه درآن خمير قرارمي دادند وخميررا پهن ميكردند كه به آن گرده(1) مي گفتند وآن رازيرخاكستر آتش قرارمي دادند هروقت گرده پخته مي شد آن رااززيرخاكستر بيرون مي آوردند وبين افراد تقسيم مي كردند درسهميه هركس سنگ ريزه بود همه گروه اورا مي گرفتند وبه طرف قنات يا استخر وياجويبارورودخانه مي بردند تا كسي ضمانت اورا ازيك روز تا يك هفته برعهده مي گرفت اگردراين مدت باران مي باريد ديگر ارافتادن در آب معاف مي شد ولي اگر باران نمي باريد اورا به آب مي انداختند ولي از جاييكه اعتقاد مردم خوب بود قبل اتمام موعد معين باران شروع به باريدن ميكرد .1-اي خداوند ،اي خداوند تورحمي به حال بندگانت كن وباران رحمتت راببار .
2-اي امامزاده سيد محمد حسين ،سيد محمد حسين ما ازتو مي خوهيم كه توازخدابخواهي تا ابرها رابراي بارندگي در آسمان بياورد .              
3-سرگاوخانه رئيس  وبزرگ اين محل مي باشد بصورت گروگان است خدايا توبخاطر رهاي اين سرگاو باران رحمت راازآسمان ببار.
-خدايا يك مشت جوداشتم وآنها راسرتپه بلندي كاشتم براي فرزندانم وجايي كاشتم كه امكان آبياري دستي آنها را نيست خدايا تو براي مردم كه عيا ل وروزي خورا ن تو هستند شروع به باريدن بار ان كن .
5-مشك وملار را چون قايد فتح اله ديشب تا به سحر دعا براي بارندگي ميكرد وآنچنان ايشان گرم خواب شدن وباران باريده تا مشك وملار راآب برده وقايد فتح اله ازخواب بيدار نشده است.
6-ماهفت برادران اي خدا بسوي توآمديم ودست دعا به درگاهت درازمي كنيم وازشما مي خواهيم باران رحمتت را بسوي ما بندگانت ببار .
1-گرده :خمير را بصورت نا ن كيكي پهن مي كنند ودرزيرخاكستري كه بالاي آن آتش باشد قرارمي دهند

ملار:وسيله بود كه ازسه تا چوب يك متر ونيم به هم بسته مي شدند ومشك حاوي ماست را به آن مي بستند وماست را به دوغ وكره تيديل ميكردند.اگرزماني باران مي زد ودرهنگام كسي فوت مي كرد وبعد از فوت آن شخص دچار بي باراني مي شدند مي رفتند مقداري ازگل قبرفرد مرده را مي آوردند ودرآب مي ريختند تا باران ببارد چون معتقد بودند ميت اين مرده باران رابرده وخاك قبرش همراه آب وارددريا مي شود ودريا بخار مي شود وابردرست مي شود دوباره باران مي بارد كه وقتي اينكار را مي كردندباران هم شروع به باراندگي مي كرد واگرباران زياد مي زد عروسك درست مي كردند وبه آب روان مي انداختند تابارندگي تمام شود .

تمام شدن ماه صفر  ورسیدن ماه ربیع الاول :
قبلاًدرشهر لنده وقتي ماه صفر تمام مي شد دسته چوب برميداشتند وآنهارا آتش مي زدند وقتي وارد خانه مي شدندمي گفتند مولي به تو وبيرون مي رفتند مي گفتند صّفّرّك به در .چون اعتقاد داشتند كه پيامبرقرموده:هروقت ماه صفرتمام شده ياييد ازمن مژدگاني بگيريد .
معتقد بودند كه هزار بلا درسال وجوددارد كه يكي ازاين بلاها دريازده ماه سال است ونصدونودونه بلاي ديگر درماه صفر مي باشد به همين خاطر وقتي وارد خانه مي شدند يعني مي گفتند ماه مولي يعني ربيع الاول  وارد شو ووقتي بيرون مي رفتند مي گفتند ماه صفر كه پرازبلا هستي بيرون برو .       
شيروره :
ازرسومات ديگر دراين شهر قبلاًاين بود كه دوهمسايه كه دامدار بودن وقتي دامهاي آنان شروع زاييد ن وزمان شيردهي شروع مي شد .مثلاًدوهمسايه به نامهاي زهراوآسيه  باهم شيروره ميكردند يعني زهرا به مدت يك ماه شروع به دادن شير به آسيه  ميكرد وهروقت شير رامي دادزهرا با نكار(1) آن شيرهارا اندازه مي كرد ودرپايان ماه كه  نوبت آسيه  مي شد كه زهرا كه شير بدهكار آسيه بودبايد  شيرهاي بدهكاري خودرا تحويل آسيه  دهد زهرا هرقت شير مي بردوبه آسيه مي داد با نكارهاي كه قبلا آسيه ًطلبكار بوده اندازه ميگرفت وبه آسيه مي دادوآسيه هرنكار كه درعوض آن شير ميگرفت آن را مي شكست تاتمام نكارهاي طلبكاري خود را ميگرفت زهرا دوباره شير مي دادوبراي خودش كه طلبكار مي شد با نكار اندازه ميگرفت تاده الي پانزده روز دوباره شير را تحويل زهرا مي داد وبه تعداد نكارها شير ميگرفت وتا پايان زمان شيردهي گوسفندان اين رسم معامله  بين زهراو آسيه ادامه داشت .مي گفتند نكاردون پسين ازنكاردون صبح كوتاهتراست
1-نكار:چوبي بود به اين شكل y كه واحد وپيمانه اندازگيري در شير وره بود
شيروره :يعني معامله شير بين دودامدار براي استفاده بيشتر از محصولات لبني  
پسين :بعدازظهريا عصري              
دون :قسمت يانصف روز
الف:يعني نكار قسمت عصرچون گوسفندهارا صبح دوشيدن ازنكار قسمت صبح كوهتاتراست .
ازدواج :
قبلاًهركس دختر هركس رابراي ازدواج باپسرش مي خواست اصلاًپسر ودختر حق اظهارنظر نداشتند وانتخاب با پدران، دختر وپسر بوده كه يابصورت ناف برون بوده كه دراين روش وقتي دختري به دنيا مي آمد پدر پسر ويا مادر پسر هنگاميكه ناف آن طفل دختر را مي بريدند مي گفتند كه اين دختر مال پسر ماست وقتي اين دختر بزرگ مي شد بعنوان نامزد اين پسر بوده فقط اينكه اگر اختلافي بين خانواده ها بوجود می آمد  تا اين ازدواج به هم بخوردي .طريق ديگر اين  بوده كه پدرپسرازپدردختر،دخترش رابراي پسرش  خواستگاري مي كردومي گفت مثلاًنام پدردخترهوشنگ بودمي گفت آقاي  هوشنگ مي خواهم اگر قسمت خداباشد پسرم رابه فرزندي قبولي كني تابعنوان پسري ازپسرانت باشد ودركارها به ياريت بشتابد  وپدردختر بصورت آني جواب نمي دادومي آمد با اهل خانه زن وپسرانش مشورت ميكرد بعداًازدائي تاعموعمه خاله وپسرخاله با همه صحبت مي كرد ونظر خواهي مي شد وقتي همه جواب مثبت مي دادند جواب را خانواده  پسر مي دادواززماني كه جواب به آنها داد تازمان وروز وحتي فقط شب عروسي ،عروس وداماد ازنزديك باهمديگر ارتباط داشتندوالي رسم نبود تاقبل از عروسي با همديگر ارتباط داشته باشند واگرداماد به خانه نامزدش مي رفت نامزد يادرخانه پنهان مي شد ويااز خانه به خانه يكي ازبستگانش مي رفت .وهنگام برگزاري مراسم عروسي  داماد نزد اقوامان
مي رفت ويوزي مي گرفت.
يوزي:
مقدار كمك مالي ياجنسي بوده كه به داماد مي دادند .
قواي هالو :يعني درآن زمان رسم بوده كه گاو،اسب ،بزوگوسفند،قاطر،ويا فرش ويا تفنگ بعنوان قوا يه دائي دختر مي دادند ومي گفتند قوا،بهاء دارد بايد دائي دختر دربرابراين قوا وسيله يا وسايلي يه خواهرزاده خود اهداءمي كردي .وبايد داماد دراختيار خانه پدرزن بودي براي كارهاي خانگي مثل ساختن خانه
شخم زدن كشاوزي وغير ه كمكشان مي كرد بطوري كه چون داماد زياد كار
مي كرد مي گفتند اگر خرنداري داماد بگير.
ولي خانه پدر زن آنقدر داماد رادوست مي داشتند كه هرچه مي خوردند يا داشتند بخورند سهميه داما دويژه بوده .وبه داماد مي گفتند برو «خّسي تّپّنّك بخور» :خّسي يعني :مادرزن  ،يعني برو آنچه را مادرزنت برايت برداشته وپنهان كرده برو وآن رابخور .وقتي پدر دختر بله را مي گفت پدر داماد زُون گِشون
مي داد :يعني گاوي ياگوسفندي ياپول بعنوان زبان گشاده به دختر مي دادند ومادر دختر بعد ازكدخدايي :يعني اقوامان داماد مي آمدند مهريه وحق شيركه به آن شير بها مي گويند، مشخص مي كردند شروع به خريدن وسايل مرسوم آن زمان براي دخترش ميكرد ومقداري جوراب دستمال وروسري وپيراهن
مي خريدند وهروقت دختر به خانه داماد مي بردند تحت عنوان رسه يعني هديه به اقوامان دختروداماد مي دادند .وروزي كه عروس را مي خواستن ببرند آرايشگر محلي مي آوردند وعروس را به رسم رايج كه آن زمان مرسوم مي كرد وبه رسم آن زمان آراسته مي شد وشبي كه دختر ازخانه پدر مي خواستند به خانه شوهر ببرند پسرعموي دختركه  نابالغ بود وچون مي گفتند محرم بوددرخانه پدردختر آرايش مي كردند ودامادرا هم آرايشگر مرد به حمام مي برد واورا حمام است  با پارچه اي كه درآن چند سكه پول وچند حبه قند مي گذاشتندوبه  كمردختر مي بست ومي گفتند اين كار به سبب مباركي مي باشد يعني دختر براي انجام وظايف درخانه جديد وبراي مقابله با مشكلات كمربسته وآماده مي باشد وقند يعني مزه زندگي مشتركي  چون قند شيرين باشد وعلت بستن به كمر توسط پسرعمو يعني پسرعمو مي گويد درزندگي ومشكلات آن چون كوه پشت سرت هستم وتا مراداري جاي هيچ نگراني برايت نيست  .وقتي عروس راازخانه پدر بسوي خانه شوهر ومي  آوردند تا به درخانه شوهر مي رسيد مي گفتند دم هونه گِرونيش چِنِ :يعني هديه مي خواهيم تاعروس وارد خانه شود كه پدرشوهرقول هديه ياپولي نقدي مي دادوعروس راوارد خانه مي كردند وهنگام ورود گوسفندي را مي كشتند بعنوا ن خونروش يعني باريختن  اين خون  قضا وبلاي براي زن شوهر اتفاق نيفتد.
وازروزاول زندگي تا يك هفته غذاي عروس وداماد برعهده خانه عروس بوده بعد يك هفته دختر را به خانه پدرش مي بردند كه به واطلبيدن مشهور بوده بعدازاتمام حداقل يك روز ياحداكثر يك هفته مادرياخواهر ياخاله وياعمه داماد مي رفتند عروس رابه خانه شوهر مي آوردند بعداًآنچه ا زبرنج وگوشت وخوراكيهاي كه به خانه عروس داده بودند اضافه  بودند به خانه داماد همراه با مقداري وسيله هنگام واطلبون هم همان پس پرده دختر بود بعدازيك هفته   به دختر مي دادند .ودرهنگام زندگي مشتركي باپدر شوهر ومادر شوهر زن ومرد استقلالي دراستفاده وتصرف اموال نداشتند ومادر شوهر بصورت ارباب رعيتي با زن پسررفتار ميكرده كه قدما نقل مي كنند كه مي گويند حتي اگر فرزندكوچكي داشتند كه درگهواره هنگام گريه فرزند وشيردادن به آن كاملاًعروسها مختار نبودند ومي گفتند كه اتفاق مي افتاد كه شايد طفلي ازصبح تاعصر شايد يك بار ازگهواره درآورده مي شد وحتي درخوردن موادغذايي هم بصورت جيره بندي به شوهرتحت هيچ عنواني نمي توانست آشكارادردعواها في مابين مادر وهمسرازهمسرش دفاع كند زيرا اگرآشكارادفاع ميكرد مادرمي گفت مادروهمسررفتن به ديوان همسرسرافراز آمد مادر پشيمان ،ويا مي گفت شبگو روزگورا آنه غذامي دادند ومي گفتند هرچه گفتيم بايد پسر وعروس بدون چون چرا عمل كنند كه اين رسم مختص به لنده تنها نبود بلكه درتمام نقاط كهگيلويه رايج بوده است دليل اين بوده كه خودمادر شوهرها فبلاًبه همين سيستم حاكميت گرفتار بودند وعقده اي بودند ومي خواستند به اين روش عقده خودراخالي كنند.ودراين شرايط برد يعني زن وشوهرشب كه مي شود زن برعليه من مادر باشوهر صحبت مي كند وپسرم رابرعليه من تحريك كي كند .وزن بيچاره مي گفت ّخسي ايز ّنُم كه پُرخورم ميره ايزّ نُم كه لاغّرُم ،
يعني :مادرشوهرمراكتك كاري مي كند ومي گويد كه شما زيادغذا مي خوري وپرخوري مي كني وشوهرمراكتك مي زند ومي گويد شما چون كم غذا مي خورد مرتب لاغر مي شويد.  
يعني زن بدبخت رانه شوهر ونه مادر شوهر درك نمي كنند .
عروس درمدت 40روز ازرفتن به مراسمات عزاداري منع ميكردند چون مي گفتند اگر به قبرستان بروي ممكن است چله مرده تورا بگيرد وموجب نازايي  توشود .
افتادن دندانهاي شيري :
وقتي بچه ها به سن هفت سالگي مي رسيدند ودندانهاي آنها شروع به افتادن مي كرد به بچه ها مي گفتند كه دندانهاي خود را درگيگاه بگذاريد وبگوييد.
گيگاه دِندون حلواخّروّت دام دندون ريگ كوز وّم بِرِ چون اعتقاد داشتند دندانهاي شيري مقاومت ندارند وبايد دندانهاي كه بجاي آنها روييده مي شوند بايد دندانهاي محكمي باشند .
گيگاه :يعني كودگاو
*يعني اي كودگاو من دندان شيري كه فقط قدرت جويدن خرما وحلواراداشت به تودادم وازتومي خواهم دنداني به من بدهيد كه توانايي جويدن سنگريزه راداشته باشد .
خوابيدن مرغ روي تخم ها :
براي خوابيدن مرغ روي تخمها به اين شكل بوده كه اگر مرغي بعد مدتي تخم گذاري براي مدت از تخم گذاشتن خودداري مي كرد مي گفتند كه: مُرگِ كِرُك است وبراي اينكه ازكِرُكي سرد بشه يا مرغ چندين مرتبه درآب سرد حمام مي كردند ويا ازپرمرغ مي كندند وازسوراخهاي بيني مرغ رد مي كردند تا ازكِرُكي سرد بشه .
راه مشخص کردن تعداد تخم مرغ وروش تبدیل تخم به جوجه :
براي مشخص  كردن تعدادتخم هاي كه آينده مي گذارد پرهاي دم آن مرغك را مي چيدند وآنها را مي شمردند هرچند دانه بودند تعدادتخمهاي آينده اش مشخص مي شد كه اين برايشان به تجربه رسيده بود .وقتي مرغ شروع به تخم گذاري مي كرد اولين مرحله ازتخمگذاري رابراي تبديل جوجه مناسب           نمي دانستند چون مي گفتند اين تخمها تخم مرغ نوجواني مرغ مي باشد وتخمهاي مرحله دوم به بعدرا جمع آوري مي كردند تابقول خودشان مرغ كرك شود چند روزي ازكركي آن بگذرد تاكركي آن گرم شود بعداًدرقوطي ياجعبه ياكارتن مقداري كاه مي ريختند وپارچه ياگوني مي گذاشتند تخمها داخل جايگاه قرارمي دادند ومرغ راروي تخمه مي خوابندند تا بيست روزودراين مدت 24ساعتي يكبار مرغ رابراي مدت نيم الي يك ساعت براي تفريح وغذاخوردن وآب آشياميدن ومدفوع كردن آزاد مي كردند وجالب اين بود كه اگر مرغي ازگرسنگي تخم خود را مي خورد نوك منقارش مي سوختند ومي گفتند كرم غله خّر دي رُم مُرِگِ تيلّ خّر نّيرُم،  يعني كرمي كه غلات گندم وجو رابخورد ديدم ولي مرغي كه جوجه خود را بخورد نديدم وقتي شبهاي باراني كه رعدوبرق بود وآسمان غرش مي كرد باوسيله به آن كارتن يا قوطي ويا جعبه مي زدند ومي گفتند كربوي گنگ بوي لال بوي نّشنِفي :يعني اي جوجه هاي كه درون تخم مرغ هستي شما كروگنگ ولال باشيد اين صداي رعدوبرق وغرش آسمان رانشنويد . چو ن اعتقاد داشتند صداي غرش آسمان موجب هلاك جوجه ها دردرون تخم مرغ مي شود .  وقتي جوجه ازتخم بيرن مي آمدند تا يك هفته غذاي آنها پركونه پود وتا 40روز هيچ زن ودختري حق نداشت فوراٌبعد ازسرشستن به ديدار جوجه هاي كوچك مرغ بياييد چون معتقد بودند اگر كسي سرش شسته باشد وبه تماشاي جوجه بيايد تمام جوجه ها مي ميرند چون اين مسئله برايشان به تجربه رسيده بود ودراين مدت هم زياد احتياط كردند   .

كِرُك :به مدت زماني كه مرغ تخم نمي گذارد مي گويند .
ديرُم :ديدن     نّيرُم :نديدن       خّر:خوردن     

نرفتن  مرغ ياجوجه  به آغل گوسفندان :
چون معتقد بودند رفتن طيور خانگي به آغل گوسفندان موجب  بيماري انگلي پوستي به نان شِشِكّ مي شود .
ششِِكّ:شپش دامي كه مختص بزوگوسفندوبزغاله وبره مي باشد .
پيش بيني بارندگي :
درخصوص پيش بيني بارندگي قدما معتقد بودن اگر تابستان بادهاي هفت روزه كه معروف به باد چپ بودن اگر اين بادها درمدت اين هفت روز درسال    مي وزيدند مي گفتند امسا ل وضعيت بارش وبارندگي خوب است ولي اگر باد ها نمي وزيدند مي گفتند كه اوضاع بارش درسالي كه درپيش داريم خوب نيست . واگر شبهاماه حلقه اي دور خود مي زد ودردرون حلقه ستاره زياد بوده مي گفتند سال امسالي خشكسالي است چون اطراف ماه خوشه وّرچين زياد است خوشه ورچين به كساني مي گفتند كه هنگام دروجووگندم پشت سركشاورزان خوشه هاي ازگندم وجوي كه مي افتاد آنها رمي داشتند .ولي اگر درحلقه اي كه دراطراف ماه بود   ستاره ديده نمي شد مي گفند امسال سالي پربارش است مردم سيرهستند كسي دنبال برچيدن خوشه نيست  .
صداي روباه درشب و خاموش صداي شغالهادرشب :
قدما درلنده مردم معتقد بودند كه اگر شب روباه ازقسمت شمال به طرف مغرب زوزه مي كشيدو مي آمد كه بقول خودشان شمال نقطعه اي بنام بّنگّرودون ودر قسمت مغرب قناتي بود كه محل آب شرب وغسل دادن ميتها بود مي گفتند كه اگر ازقسمت بّنگّرودون صداكند بطرف پايين بيانگر فوتي كسي اراهالي اين شهر مي باشد وهنگام زوزه كشيده برهمه ايجاب مي كرد كه بگويند وّخيراوميِ وخيربِرّ يعني اي روبا ه انشاءالله آمدن ورفتن همراه با خير وخوشي براي اهل اين محل باشد .
وازديگر اعتقادات اين بود هنگام تقسيم جو يا گندم درون خرمن مي گفتند بايد اين تقسيم شب باشد تا روبا ه بياييد وزوزه بكشد چون همراه بايان زوزه كشيدن خير وبركت براي اين خرمن مي باشد .
ازديگر اعتقادات اين منطقه اين بوده كه وقتي شب صداي شغالها آزاردهنده بود مي گفتند وقتي شغالي شروع به زوزه كشيدن كرده كفشهاي خودراوارونه كنيد صداي شغالها قطع مي شود كه اين براي مردم حال حاضر هم به تجربه رسيده است .
مسافرت وخواب بدبودن ستاره براي انجام كارها  :
ازاعتقاات ديگر اين محل اين بوده كه براي شروع هركاري يا مسافرتي ويا رفتن به خانه جديد ويا تابستان شروع مي شد مي خواستند بيرون بخوابند ويا دراتمام تابستان كه مي خواستند داخل بخوابند به ملا يا تقويم دان آن منطقه رجوع مي كردند ومي گفتند براي بگو كه ستاره دركدام طرف مي باشد چون اين اعتقاد راداشتند كه مي گفتند :
*روز روزِ خدايّه پُرس کن  ببين ستاره كجايّه
*قّرّ بّس قِطارّ ّبس زيرّ بي زِنارّ وّش گِرُم سفرمزن ري وري ستاره
* درست روز مخصوص خدامي باشد اماپرس ببين ستاره دركدام طرف مي باشد
*شخصي درجنگ كشته شده دليلش را مسافرت روبروي ستاره مي دانستند كه اين شعرفوق راگفته بودند ومعني شعر اين است قطاروزناره رابه قدرابست به ايشان گفتم كه روبروي ستاره مسافرت نكن .

آداب  ورسوم مردم لنده درخصوص دهه محرم وعاشورا :
ازديگر اعتقادات اين مردم اين بوده كه شبهاي محرم دردستجات زياد به سينه زني وزنجير زني مشغول بودن تا شبهاي تاسوعا وعاشورا دراين دوشب بعد اتمام سينه زني به دوسته تقسيم مي شدند وتا نزديك صبح اين اشعار را مي دادند امشب تاسوعاست  يامحمدامحشركبراست يامحمدا ،ولي درشب عاشورا مي گفتند امشبي را شه دين درحّرّمّت ميمانست مكن اي  صبح طلوع مكن اي  صبح طلوع ،                                   
فرداحسين سّرمي دهد عباس واكبرمي دهد ،زينب اسيرمي ورد واي زبي برادري ،فردا حسين بي یاورست فرزند زهرا بي سراست ،اي فاطمه مينا د ُرنگ حسن كشتن مِنِ جنگ ،گِلي را كه حسين بو مي كرد شمر باچكمه لگد كوب        مي كرد .اين مراسم ادامه داشت تاپاسي ازشب صيح عاشورا بعد مراسم سينه زني وزنجيرزني بعد ظهر عاشورا مراسم تعزيه را انجام مي دادند صحنه كربلا را نزديك به واقعيت به تئاترنشان می دادند وبعد از مراسم تعزيه به خيمه ها حمله ورمي شدند وخيمه ها را آتش مي زدند ومي گفتند آتش زديم به خيمه گاه
کشته شدن آل عبا بعداٌاسيران را مي گرفتند ومي بردند شب آنها به خرابهاي شام مي آوردند ومرسم شام غريبان رابرپامي كردند وحتي هنگام اربعين مراسم برگرداندسرامام حسين ار شام به كربلا را به نمايش درمي آوردند .
اعتقادبعضي طايفه ها به ناميمون بودن روز چهارشنبه :
ازديگر اعتقادات اين شهر طايفه بنام تيله كوئي هستند كه اينا ن معتقد هستند روز چهارشنبه روز ناميموني براي اين گروه مي باشد پس اين طايفه درروزچهارشنبه هيچ اموري كه بر مبناي ساخت وساز عروسي مسافرت خريد فروش شروع بكار جديد انجام نمي دهند چون براي خود وپيشينيان آنها تجربه شده كه انجام اين كارها برايشن ناميمون بوده است .طايفه درروستاي مونه هم شبيه به اين طايفه روز دوشنبه برايشان نحس وناميمون است كه اينها دراين روز دست به هيچيك از كارهاي كه درمتن فوق براي تيله كوئيهاست  هم انجام نمي دهند .
درخصوص اعتقادات مردم در تحويل سال نو:
مردم اين منطقه اعتقاد داشتند وقتي سال نو تحويل شود درهمان ساعت تحويل سال و دو ستاره به نامهاي زهرا ومشتري يكديگر راملاقات مي كنند وهركسي موفق به   ديدن اين صحنه ملاقات اين دوستاره شود هرآرزوي دردل داشته باشد وازخدا بخواهد برآورده مي شود .بطوري كه مي گفتند پيرزني بدون دندان دلش مي خواست پرآغلش ميش باشد وقت ديدن اين دوستاره ،  مي خواست بگويد  خدايا فردا آغلم پراز ميش باشد اشتباهي گفت فرداپرآغلش  ميخ باشد صبح متوجه شده كه آغل گوسفندانش پراز ميخ مي باشد .واين شعر رادرمورد اين ملاقات درساعت تحويل سال نومي گفتند رفيقي مون چِ خّشِ وُ ديري مون گِرونِ چي زهرا وُ مشتري سالي بينِ مون :يعني دوستي ورفقاقت ما آنقدر شيرين ودلچسب است كه مثل زهرا ومشتري وعده ملاقات وديدار ما هرسالي يكبار مي باشد
سقوط شهاب سنگ درشب
درزمان قدین درشهر لنده معتقد بودند که اگر  شب شهاب سنگي ازآسمان سقوط مي كرد ودرآسمان به هرجهتي  كشيده  مي شد مي گفتند اين به معني  است كه بزرگي يا شاهي از آن كشور يا آ ن منطقه  ای که ستاره کشیده می شد فوت مي كن د .
درخصوص فصل زمستان:
مردم معتقد هستند كه فصل زمستان شامل چله بزرگ وكوچك وبهار هستند .به اين شكل كه ازاول ديماه تادهم بهمن ماه را جيه بزرگ مي دانند يعني چون چهل روز است به آن چله گپو يا چله بزرگو مي گويند وازيازده هم بهمن تاآخر بهمن راجزچله كوچك مي دانند چون ازشروع چله كوچك هواسردمي شود اعتقاد دارند كه چله كوچكه به چله بزرگه مي گويد اي پيرهُر،هِروتونّتّرِسي دالو وپيرمرد را سركِچِك چاله بنشوني وجّوونّ كاري كني كه جِلِ گاوخُش بدوزه.                                                                
يعني اي پيرازكارافتاد شما اين هنر رانداشتي كه كاري كني تاپيرزن وپيرمرد ازشدت سرما روي سنگهاي دور بخاري هيزم سوز بنشينند وجوانان ازسردي لباس محكمي كه درزمستان باآن   بد ن گاوهارا مي پوشانند بدور خود بدوزند دالو:پيرزن    جل :لباس مخصوص گاو      كچك :سنگهاي كه بعنوان سه پايه ازآنهابراي پختن غذااستفاده مي كردند       وخش :به خودش       چاله :بخاري هيزم سوز قبلي كه دروسط خانه بودند     
ومعتقد بودند وهستند  كه از11بهمن تا20بهمن را اززمستان وبقيه راازبهار        مي دانند وچون نزديك عيد هواسرد است مي گويند دّمّ دّمِ نوروزجُلِ گا وّخُت بدوز .يعني نزديكهاي عيد نوروز ازسرمايي لباس مخصوص گاورابه دوربدنت بدوز .وازاعتقادات ديگر اين است كه معتقد بودند دراتمام چله بزرگ وشروع چله كوچك آتش به زيرزمين مي رود وزمين را گرم مي كند درنتيجه علفها وردختان ازخواب بيدار مي شود وشروع به حركت مي كنند واين شعر را مي گويند ّارمّليلُم رو،مُرّمليلُم رو دِل وّكي كِنُم خّش   تّچِرايِ  بّن وُ بّلي  عالّمّ ايزّنُم تّش
يعني مي گفتند زني دوپس به نام ارمليل ومرمليل داشته كه اول زمستان گم شدند اين مادر ازاول زمستان تاروز دهم بهمن دنبال پسرانش مي گشته اما آنها را پيدا نكرده واين شعرراگفته ،اي ارمليل ومرمليل چون شما گم شديد وپيدا نشديد بعدازشما من دل به چه چيز يا كسي خوش كنم من ازغصه شما من  چوبهاي بن وبلوط  را آتش مي زنم وبا آن آتش تمام عالم ا مي سوزانم معتقد بودند كه آن مادر هرسال مي آيد وآن آتش راروشن مي كند تازيرزمين برود ودرختان وگياهان زنده شوند .بن :بنك      بلي :بلوط

خش :خوشحال      
تچراي :چوب آتش گرفته   
درخصو ص شیون کردن بر مردگان :
ازرسمهاي ديگر مردم اين بوده كه معتقد بودند زنان شيون كردن راازگاوهايادگرفتند چون وقتي گاوي ازبين مي رفت وجسد اودرصحرا             مي انداختند بقيه گاوهابرسر اين گاو دادفرياد مي كردند ودمهاي خود را تكان مي دادند وبادست زمين را مي كندند پس زنان هم این روش شیون کردن را ازاین حیوان آموختند .

:دوقلو زاییدن گاو
ازرسمهاي ديگر اين بوده وقتي گاو مي زاييد ودوقلو مي آورد اين زادولد را بسيار ناميمون مي دانستن فوراٌيكي از گوساله رابراي رفع قضا وبلاي اهل خانه برشاخ مادر گوساله سرمي بريدند تاقضا وبلا رد شود .
دست برزمین زدن اسب :
درقدیم مردم لنده وروستاهای اطراف معتقدبودند که اگر اسبي مرتباًدستهاي رابرزمين مي زد مي گفتند بيانگر مرگ يكي ازاهل خانه كه بيشتر مربوط به صاحب اسب مي شد چون معتقد بودند اسبها اخباری از  غيب مي داند .

گریه زیاد  کودک :
اگركودكي زياد گريه مي كرد مي گفتند گِرّیي شد مي گفتند گريه اين بچه بايد بوسيله درختي بنام دِرّ برطرف شود مي آمدند مقداري از لباس كودك را به كسي كه ناشناس باشد مي دادند ومي گفتند تو درفلان باغ درخت دِرّ وجود دارد برو اين لباس راببند وبگو دِرّ بِوّ گِرّ تاسه بار بعداًاين بچه بهانه گرفتن وگريه كردن رافراموش مي كرد .درِّ بِوّگِرّ :يعني ايدرخت دره گره وبهانه اين كودك ازشیر  بگير .
ازرسومات ديگر مردم لنده قبلاٌاگر گوسفدي يابزي وياگاوي  را مي گشتند فقط صاحب دام به اندازه خوردن خودش برمي داشت بعداًفرياد مي كرد اي همسايه هركس بياييد وگوشت براي خوردنش ببرد هركس مي آمد به اندازه مصرف خانواده مي برد .ويادرزمستان مخصوصاٌروزهاي باراني به ترتيب هرخانه براي صبحانه آش كارده يا محلي هره مي گفتندازبرنج وكارده وسير وآبليمودرست مي كردند .صبح زود زن خانه بلند مي شد وآنراگرم مي كرد وبراي تمام همسايگان واقوامان وخويشان مي بردند واز آن مي خوردند .مي گفتند خاصيت كارده اين است كه به كليه كمك مي كند وموجب تقويت كليه ها مي شود .
عزاداري:
قبلاًاگر كسي ازدنيا مي رفت تاهفت روز درمسجد مردان ودرخانه زنان عزداري مي كردندوبعد هفت روز آرايشگر مردمحل را مي بردند وسروريش صاحبان عزا رااصلاح مي كردند وزني هم مي رفت زنان صاحب عزا واداربه حمام كردن مي كردند وتمام بستگان تا چهلم يا سالگرد به احترام

شخص  شده لباس سياه مي پوشيدند  وبعد سالگرد وياقبل سال نو يك نفر داوطلب مي شد يك يادوپيراهن مردانه وزني پيراهن زنانه مي گرفتندوبه خانه صاحبان عزا مي رفتند ولباسهاي آنها راعوض مي كردند بعداًصاحبان عزا خودشان نزد بستگان وآشنايان مي رفتند ولباسهاي آنان راعوض مي كردند . اگرزني شهر فوت مي كرد بعد از سالگرد بزرگان طايفه مي نشستند آن زن رايابه برادرشوهر ياپسربرادر وياپسرخواهروبالاخره به يكي ازافرادطايفه مي دادند مخصوصاًاگرفرزندي يافرزنداني داشته مي دادند چون مي گفتند به زني بيوه مي گويند كه برادرشوهرنداشته باشد .وقتي كسي فوت مي كرد بعدازخاك سپاري دوياچند سنگ ريزه ازقبرمي آوردند ودرخانه صاحب عزا مي انداختند مي گفتند تاديگر براي اين خانه مصيبتي بوجود نياييد .
علائم  آمدن میمان :
وقتي نان مي پختنداگرخمير مي پريد مي گفتند ميمان براي ما مي آيد  ويااگرموي سر،زن صاحب ازخانه اززيرمقنعه به طرف بيرون مي پريد هم دال براين بوده كه مهمان براي خانه مي آيد .واگركف پاي كسي حالت لرزش بوجود مي آمد هم دال برآمدن میمان براي صاحب خانه مي دانستن واعتقا دداشتن ميهمان عزيز خداست وهرخانه ميمان داشته باشد نشانه اين است،كه خدادوستش دارد چون مي گفتند هركس راخدادوست داشته باشد ميمان برايش مي فرستد .
اگرمیمان احترام شود یانشود چون شیپورچی است :
اين داستان را مي گويند كه براي شخصي ميمان آمده وقتي ميمانها وارد خانه شدند گفت بفرمائيد اي شيران من وقتي غذا خوردن وقت خواب بود گفت برويد بخوابيد اي شتران من وصبح بعد از صبحانه ميمانها خداحافظي كردند گفت به سلامت اي شيپور چيهاي من ميمانها گفتند راز اين امر چيست ماازديشب تا حال ،شيروشتروشيپورچي شديم ،صاحب خانه گفت ميمان وقتي وارد خانه مي شود آنقدر عزيزوبا ابهت است كه همانند شير مي باشد اماوقتي غذاخورد مثل شترهرجاباشد مي خوابد ولي وقتي خداحافظي كرده اگر صاحب خانه احترامش كند همه جا تعريف اين احترام رامي گويد واگر بي احترامي هم بيندهم همه جا اين راتعريف مي كند به اين خاطربه ايشان شيپورچي مي گويند .

تشخیص میزبان خوب ،یابدمیزبانی:
ازديگراعتقادات اين بوده براي تشخيص خوش ميماني بابعد ميماني اگركف پاراخارش كنند اگركسي خوشش بياييد وحساسيت نداشته باشد اور فردي ميمان دوست مي گويند واگر حساسيت نشان دهد وي رافردي بد ميما ن قلم داد          مي كنند .
اگرپشت ابروي كسي لرزش داشته باشد تكه اي علف خشك راپشت پلك وزيرابرو مي چسبانند تاازلرزش جلوگيري شود .                    
وازديگر اعتقادات اين است كه وقتي غذايي يا چيز خوردني دردست كودكي بگذارند  می گفتند بسم الله ، او پدرت  وآن هم  مادرت  هستند درصورتيكه پدر يامادر واقعي درآنجا نبودند ، وچون  معتقد بودند که بچه که پدرومادرش زنده باشد نیازی به مساعدت غذایی دیگران ندار د وغذارا به  بچه يتيم مي دهند .
تولد نوزاد :
وقتي دختري ازدواج مي كند بعدازازدواج حامله مي شود اولاًخبر حامله شدن وبچه اول براي پدرمادر دختر بسيار مسرت بخش مي باشد وقتي ازحامله شدن باخبر مي شوند ديگر سخت ازدختر مواظبت ومراقبت ويژه مي كنند.ورسم اين است كه بچه اول راخانواده دختر گهواره وسايرمايحتاج پوشاكي بچه را باهماهنگي وهمكاري دخترآماده مي كنند ،تاروز وضع حمل وقتي بچه بدنيا بياييداگر دختر باشد قبلاًسه شب براي كشيك مي دادند واگر پسربوده برايش هفت شب كشيك مي دادند وقتي پسربوده برايش حيواني ذبح مي كردند وقسمتي ازگوشتش رابراي كساني كه كشيك مي زدند كباب ميكردند وقسمت ديگر رابين فقرا تقسيم مي كردند قبل تا حال پيش دعانويسان محلي مي رفتند وبا نخهاي سفيد وسياه (چله بر)درست مي كردند كه دعايي مي خواندند كه تا چهل روز تمام شود ازآزار واذيت اجنه وپري درامان مي باشند چون معتقدبودند مخصوصاًدراين چهل روز بيشتر مودآزارو اذيت را اجنه وپري واقع  می شوند  . قبلاًگهواره ومادر بچه رادوربندي بنام ِوريس قرارمي دادند ومي گفتند كه اجنه هم نمی  توانند ازاين طناب  عبورکنند  وارد دايره كه گهواره ومادر پچه است شوند وبعداًتا چهل روز زنگوله بزرگي به اسم كوس قرارمي دادند وشب تا صبح هروقت اين بچه بيدار مي شد اين كوس رابه صدادر مي آرودند چون معتقد بودند با به صدادرآوردن اين كوس باعث مي شود كه اجنه وپريان فراركنند .وازديگر رسومات اين بوده وهست كه زنان طايفه وبقيه دوستان زن به ديدار خودش وفرزند ش مي روند وهدايايي كه شامل پول ولباس براي بچه مي باشد  مي آورند بعد از چهل روز زن وفرزند را به خانه شوهر ش مي آورند .
ِوریس: طناب که زنان ازموی بزمی بافتند
غذای اضافه شب برای مصرف روزبعد :
قبلاًدرشهرلنده رسم بود غذای که شب اضافه می شد وبرای مصرف وعده بعد استفاده کنند شب برآن غذاسوره توحید رامی خواندندوسوزن قفلی یا سوزن خیاطی درآن فرو می بردند چون معتقد بودند اگر این کاررا نکنند شبانه اجنه می آیند وازغذا می برند سوزن ویاسوزن قفلی برای این بودکه معتقد بودند اجنه از آهن آلات می ترسد واین کار باعث می شد که به اعتقاد خودشان غذا سالم بماند واجنه قدرت تصرف به آن رانداشته باشند چون معتقد بودن که اجنه شب ازغذای مانده می خورند وبرای اینکه ما متوجه نشویم دوباره آن رادرهمان ظرف استفراغ می کنند .
شنا کردن گنجشک درفصل پاييز:
درشهر لنده قدما معتقد بودن که هروقت گنجشک در ماه مهرماه شروع به شنا کردن نمايد نشانه باران زود هنگام است وبراين باور هنوز هم اعتقاد راسخ دارند چون می بینند بعداز شنا کردن گنجشکان یک هفته الی دوهفته بعد باران شروع به باريدن می کند .
زاييدن گاو (گوساله دوقلو) :
درقدیم درلنده اگر گاوی دوقلو می زایید معتقد بودن که موجب بلایی برای صاحب خانه می شود ویکی ازگوساله ها راذبح می کردند وخونش رابرشاخ
می ریختندتاقضا وبلااز خانه و گاوصاحب خانه  رفع شود .
دودکردن کله پاچه بز یا گوسفند :
درقدیم درلنده مرسوم بوده برای باعبان ها که بخاطر تبدیل شدن گل مرکبات به میوه ،هنگام بهار که درختان مرکبات گل درست می کردند باغبان از قصابی کله پاچه ای می گرفت وآن رادرباغ می برد با روشن کردن آتش موهای کله پاچه را می سوزاند تابوی حاصل ازسوزندان موهای کله پاچه ویا باجابجاکردن آتش  دراطراف باغ بوی کله پاچه به همه درختان باغ برسد چون معتقد بودن که بوی کله پاچه موجب به بارنشستن درختان می شود .
دود کردن دینشت (اسفند )در شب چهارشنبه :
درقدیم وحالا درلنده مرسوم بوده که شب چهارشنبه (سه شنبه شب )عصرموقع اذان مغرب مقداری ذغال آتش می زدند ووقتی روشن می شدند مقداری اسفند روی آنها می ریختند تادودشوند سپس آن دود رادرخانه می چرخاندندتا بوی ودود همه فضای خانه راپرکند زیرامعتقد بودند بوی اسفند موجب فراری دادن اجنه از خانه می شوند وبرای اهل خانه مبارک است .
سیزده بدر رفتن :
ازاعتقادات قدیم درلنده این بوده که هرقت سیزده نوروز به صحرا می رفتن زنان تازه ازدواج کرده یا زنی که دیرحامله می شد وقتی به صحرا می رفت علف رادست می گرفت می گفت ای سیزده بدر من امسال آمدو به امید اینکه سال آینده بچه ای دربغل داشته باشم ودوبار برای تفریح سیزده نوروز به صحرا بیایم براین باور بودند که خداوند دعایش رامستجاب می کند چون امروز با آرامش خاطر به درگاه خداوند دعامی کند .
چراغ روشن کردن روری قبر:
درقدیم درلنده مرسوم بود هرکس فوت می کرد تا یک هفته چراغ فانوسی برقبرش روشن می کردند برای این کارشان دودلیل داشتند یکی چون فبلاسیمان نبوده می گفتندممکن است شب حیوانات درنده وگوشتخوار بیایند وقبرراسوراخ کنند وبه بدن میت آسیب برسانند ودیگری می گفتند چون تازه فوت کرده است باید چراغش خاموش نباشد وبقیه اموات متوجه شوند که شخص دیگری به آنها پیوسته است .
نمک دادن به گوسفندان وسرصداکردن گاو:
درقدیم درلنده مرسوم بود بین دامداران که برای اینکه گوسفندان یا بزهای آنها زود آماده جفت گیری برای حامله شدن شوند درطول یک هفته صح یا عصرها که ازچراگاه برمی گشتند مقداری نمک به آنها می دادند چون معتقد بودند که نمک هورمونهای جنسی آنهارا تحریک می کند وارگانسیم بدن راوادرمی کند تازودتر حیوان آماده برای جفت گیری وحامله شدن شود . وازدیگر اعتقادات این بود که وقتی گاوی یک مرتبه شروع به سروصداکردن کند وصدای بع بع آن تکرای ودریک نصف روز یایک روز کامل ادامه پیداکند معتقد بودن که آماده برای جفت گیری وحامله شدن است وفوراگاو را پیش گاو نر می بردند وبعداز جفت گیری گاو حامله وبرای زاییدن می شد .

راه تشخیص حامله بودن بز یاگوسفند :
دامداران درقدیم درلنده برای تشخیص اینکه آیا گوسفند ویابز حامله است یانیست صبح مقداری کمی نمک به گوسفند می دادند ودست زیر شکمش می گذاشتند اگر گوسفند حامله بودبچه گوسفند زیردست دامدارتکان می خورد واگر حامله نبود هم مشخص بود زیرامعتقد بودند که نمک موجب تحرک نوزاد گوسفند درشکم مادرش می شود .  
بچه اول هر انسان:
درقدیم معتقد بودن که بچه اول انسان مانند نان اول که زنان نان محلی می پختند که بوسیله تاوه یا تنور محلی که قبلابا هیزم یا کود گاو وگوسفند نان می پختند چون اولین نان که درتنور می گذاشتند میزان گرمی تنور برایشان مشخص نبود یا نان اولی تنور بسیارگرم بود می سوخت ویا هم تنور سرد بود آنطور که می خواستند نان پخته نمی شد ویا هم گرمای تنورمناسب بود ونان آنطوریکه می خواستند پخته می شد پس معتقد بودن بچه اولی هرانسانی مثل نان اول است یا بچه ای عاقل ودانا واهل فهم کمال است مثل نانی که خوب می پخت یا آدم شرطلب وناسازگار برای جامعه ومشکل ساز برا ی پدرومادر مثل نانی که می سوخت یا هم فرزندی ساده لوح وزود باور که حرف هرکس را می پذيرد وبه خوب يابد بودن آن کاری ندارد مثل نان پخته نشده پس می گفتند هرکس نان اولیش خوب پخته شود آدم خوش شانسی است مثل آدمی که بچه اولش شخصی عاقل ودانا باشد .



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 | 23:38 | نویسنده : مسعود اکبري |
معمولاً در سودان وقتی دختر به سن 'سیزده سالگی' رسید مورد توجه خواستگاران قرار می گیرد؛ در این سنن دختران كمتر از خانه خود خارج می شوند و این به معنای آن است كه به سن ازدواج رسیده است و می توان برای خواستگاری آن دختر پیش قدم شد.

به گزارش ایرنا، مراسم ازدواج در سودان دارای آداب و رسوم سنتی خاص به خود است كه برخی از این رسوم با گذشت زمان، جهانی شدن، توسعه تكنولوژی و پیشرفت‌های علمی تحت تاثیر قرار گرفته و یا از بین رفته است اما این رسوم همچنان در روستاها و شهرستانها كماكان پابرجاست و هنوز جایگاه خود را از دست نداده است.

مراسم خواستگاری در سودان مقدمات فراوانی دارد كه خانواده داماد و عروس باید نسبت به آنها آگاهی و اطلاّع داشته باشد.

قاعده كار بدین شكل است كه ابتدا یك نفر از خانم های خانواده داماد برای آگاهی از خصوصیات دختر شروع به تحقیق و پرس وجو می كند و چنانكه فرد مناسبی برای ازدواج پیدا كرد، به اطلاع خانواده داماد می رساند.

پدر داماد موضوع را با پدر عروس در میان می گذارد و خانواده دختر هم برای مشورت و تحقیق چند هفته ای فرصت می خواهند. آنها بعد از مشورت با بزرگان فامیل در صورتی كه از بین بستگان دختر، كسی برای ازدواج دختر پیش قدم نشده باشد موافقت خود را اعلام می دارند. این موافقت با عبارت معروف 'مبارك و هزار مبارك، دختر به شما دادیم تا دختر شما و همسر پسرتان بشود' بیان می شود.

** فتح الخشم

بعداز اینكه خانواده عروس موافقت خود را اعلام كرد ، برای احترام به 'مادر عروس ' مبلغی قابل توجهی پول بعنوان هدیه پرداخت می شود، كه به این رسم 'فتح الخشم' یا همان 'زیر لفظی' گفته می شود.

خانواده داماد هم چیزی به نام'شیله' برای خانواده عروس تقدیم می كنند و آن مبلغی است كه به عنوان 'مهر عروس' تعین می شود و شامل البسه، عطر، طلا و تمام مواد اولیه یك زندگی مشترك است.

بعد از 'شیله' مراسم روز عقد را تعیین می كنند و دختر به مدت سه ماه در خانه و در یك اتاق مخصوص حضور دارد و به هیچ جا نمی رود. در اعتقادات سودانی ها بهتر است دختر از خانه بیرون نرود چرا كه امكان دارد به 'چشم زخم 'دچار شود.

** شمله و دخان

برای آماده شدن دختر برای روز عروسی، حفره عمیقی یك متری در داخل یكی از اتاق ها منزل عمه یا خاله عروس آماده می كنند كه داخل حفره ،یك ظرف سفالی بزرگ گذاشته می شود؛ در داخل این ظرف مقداری از چوپ 'طلح و شاف' (یك نوع چوبی كه بوی بسیار مطبوع و خوشی از آن منتشر می گردد) گذاشته می شود و روی آن ،آتشی نرم می ریزند. در این هنگام عروس می بایست لباس های خود را عوض كند و یك پارچه پشمی كه هوا از آن خارج نشود،دور خود بپیچد و بر روی حفر می نشیند.

به این پارچه 'شمله ' می گویند. بعد تمام بدن عروس را به روغن مخصوص آغشته و به مدت دو ساعت او را در آن حالت نگه می دارند. دودی كه از چوبهای 'طلحه و شاف' متصاعد می شود، 'دخان' نامیده می شود و به عنوان حمام بخار، برای نرم و لطیف كردن بدن به كار برده می شود.

** لخوخه و خمره

عروس می بایست بدن خود را به آرد ذرت و روغن و آب آغشته نماید كه به آن'لخوخه ' می گویند. در خلال این مدت مادر و بستگان عروس عطر ویژه عروسی تهیه می كنند كه آن عطر، برگرفته از عنبر، صندل و غیره است كه آن را 'خمره ' می نامند.

سپس خمیری از آرد ذرت آماده می كنند و روی آن حفره ، كه قبلاً ذكر شد، می كشند.

'دلكه' هم ظرف مخصوصی است كه چوبهای ' طلح و شاف' كه كوچك شده در درون آن می ریزند تا به مدت سه روز در آن حالت بماند و رنگش قهوه ای تیره شود.

سپس با عطرهای مخصوص كه از عصاره چوپ صندل ، مشك ، محلب (دانه های زرد رنگ و خوش بو) و 'ضفره' است همه را با هم مخلوط می كنند و بعد آنرا در قوطه های شیشه ای می ریزند تا آهسته عطر خالص از آن گرفته شود. سپس آن را با كرم مخصوص مخلوط می كنند.

این عمل در تمامی مراسم های عروسی برای نو عروس انجام می شود زیرا سودانی ها عقیده دارند 'حمام بخار' گرفتن و استفاده از 'آرد ذرت' همراه با معطرات ذكر شده باعث می شود، عروس در مقابله با بیماری های گوناگون و همچنین بدنیا آوردن فرزند قوی و استوار باشد.

** حنا بندان

در مراسم جشن 'حنا بندان' سفره ای پهن می شود و'حنا' را در درون یك بشقاب چینی در حالی كه یك یا دو شمع بر روی آن روشن است، مهیا می سازند.

سپس قرآن و سه كاسه از عطرهای محلی ، شیرینی، كیك و یك تسبیح مخصوص كه نامش 'یسر' است بر سر سفره قرار می دهند. بعد آرایشگر بردست و پاهای عروس نقش های بسیار زیبایی از گل و ریحان می ترسیم می كند.

اتاق عروس با شاخه ای از درخت نخل سبز ،تخت خوابی بزرگ با چوپ های نفیس و فرش قرمز رنگی كه در زیر آن پهن شده، مزین می شود و عروس با لباس سودانی قرمز رنگ كه به آن 'ثوب' می گویند، بر روی آن می نشیند. جلوی عروس یك میز كه روی آن سینی بزرگی با گل های سرخ و كاسه حنای خیس شده گذاشته می شود كه به آن سینی 'صینیه الجرتق' می گویند.

در این مراسم دوستان عروس برایش آوازهای مخصوص می خوانند مانند عدیله ، بیضاء یا ملائكه سیری معاه (یعنی ان شاء الله فرشتگان شما را به خانه خوشبختی بدرقه كنند)

دو روز مانده به آیین عروسی ' حنا بندان' برای داماد نیز برگزار می شود كه در آن داماد لباس ملّی 'جلابیه به همراه شلوار بلند و كفش سفید می پوشد و ساق دوشان او مراسم گل افشانی را آغاز می كنند. (جمع آوری پول برای هزینه های داماد) هركس برحسب قرابت فامیلی خود سهمی را می گذارد و نام او را در دفتری كه 'الكشف لقب' دارد، ثبت می كنند.

** مراسم عقد

مراسم عقد در خانه داماد برگزار می شود كه در این هنگام چندین گوسفند و گوساله قربانی ذبح می شود و مهمانی بزرگ برای این مناسبت تدارك دیده می شود.

مراسم عقدكنان معمولاً بعد از نماز مغرب در نزدیكترین مسجد به خانه داماد برگزار می شود. بعد از تمام شدن مراسم عقدكنان، مردها با شلیك تیر به هوا و زنان هل هله كنان بین مردم حلوا و شیرینی پخش می كنند و عروس و داماد را با سلام و صلوات و آرزوی زندگی خوب و سالم تا نزدیكی خانه شان همراهی و بدرقه می نمایند.

امروزه این گونه مراسم بیشتر در روستاها و مناطق خارج از شهرهای بزرگ سوردان انجام می شود. در مراسم عروسی در شهرهای بزرگ، اول و آخر كوچه را با داربست و پارچه های رنگی كه به آن 'سایبان' گفته می شود، مزین می نمایند و تمامی اهل فامیل و دوستان و همسایگان را به این مراسم دعوت می كنند.

امری كه در عروسی های مردم عامه بیشتر طرفدار دارد، دعوت از گروه های موسیقی است كه برنامه آنها تا پاسی از شب ادامه پیدا می كند. البته محل زنان و مردان از یكدیگر جدا است.

** 200 گاو مهریه

ازدواج در مناطق جنوبی سودان تا حدودی با مناطق شمالی فرق دارد. یعنی برگزاری مراسم اسلامی در جنوب انجام نمی‌ شود و خانواده داماد برای انتخاب همسر برحسب مقتضیات دختر باید به خانواده عروس گاو( به عنوان مهریه) بدهد.

اگر دختر جوان، دارای قد بلند و قوی هیكل باشد و همچنین از خانواده آبرومند و محترم نیز باشد، داماد باید 200 راس گاو مهریه بدهد ولی در مقابل مراسم ازدواج بسیار ساده برگزار می شود.

در سودان ازدواج با بیش از یك زن مرسوم است و اگر مردی توانایی و استطاعت مالی خوبی داشته باشد، می تواند تا 4 همسر برگزیند و همه آنها را در یك منزل بزرگ كه دارای اتاق های زیادی است، زندگی می كنند.

قانون طلاق در میان آنها بسیار سهل و بدور از تشریفات دادگاه و مشكلات آن است لذا مساله طلاق بیشتر زمانی رخ خواهد داد كه مشكل اساسی بوجود آمده باشد.



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 | 23:21 | نویسنده : مسعود اکبري |
رسم و رسومات جالب ازدواج در ایران ( طنز تصویری)
رسم و رسومات جالب ازدواج در ایران ( طنز تصویری)


تاريخ : دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 | 23:17 | نویسنده : مسعود اکبري |
سنت ها و آداب و رسوم ازدواج :
آداب و رسوم و سنت هایی که در مراسم عروسی وجود دارد دارای ریشه های تاریخی و کارکردهای مشخص است . در این نوشتار  تنها آداب و رسوم و سنت های رایج در مراسم ازدواج توصیف می شود . این آداب و رسوم از گذشته های دور وجود داشته و کم و بیش امروزه نیز در مناطق مختلف استان کهگیلویه وبویراحمد رواج دارد .
کچه زنی ( کنایه زنی )
مادر یا یکی از بستگان داماد پس از مشورت بسیار خصوصی با یکی از والدین دختر مورد نظر کنایه ای را می زند و با زرنگی خاصی سعی دارد که در نگاه اول تمایل و رضایت والدین دختر به وصلت با پسرش را مورد  سنجش قرار دهد ، در این مرحله حرف صریح و رک نباید گفته شود .
 آداب و روسم و سنت هایی که در مراسم عروسی وجود دارد ، دارای ریشه های تاریخی و کارکردهای مشخص است .
کدخداگشونی ( خواستگاری مقدماتی ):
در مرحله نخست برای خواستگاری ، خانواده داماد ، فردی از نزدیکان و بزرگان خویش را به خانه عروس می فرستند تا به طور آشکار از عروس مورد نظر خواستگاری کند . خانواده عروس در این مرحله ،  نظر قاطع خویش را ابراز نمی کنند ، ولی می توان از لحن آنها فهمید که آیا رضایت دارند یا خیر ؟ اگر خانواده عروس در این مرحله قصد داشته باشند کاملاً جواب منفی بدهند به نحوی پاسخ می دهند که طرف مقابل وارد مراحل بعدی نشود . اما اگر رضایت داشته باشند ، با خنده و گشاده رویی بامهمانان رضایت خود را نسبت به این وصلت نشان می دهند .
خواستگاری ( گپ زنی ) :
خانواده داماد در این مرحله دست به شگرد جالبی می زند . کلیه افراد فامیل نزدیک یا ده خویش را به منزلش دعوت می کند و پس از صرف شیرینی و میوه و چای ، یکی از افراد خانواده داماد لب به سخن می گشاید . وی هدف از این دعوت را بیان می کند و از حاضران می خواهد اگر با این وصلت موافقت دارند ، کسانی را برای رفتن به منزل دختر مورد نظرشان برای خواستگاری تعیین کنند . بدیهی است در این جلسه در هر صورت کسانی که با موضوع موافقت ندارند مجلس را ترک می کنند و موافقین کسانی را برای خواستگاری انتخاب می نمایند . آنها در زمانی که تعیین شده است جهت خواستگاری به خانواده دختر می روند و به طور رسمی از دختر خواستگاری می کنند . خانواده دختر جواب قطعی خود را مشروط به توافق بستگان نزدیک خویش می داند . البته وی در مرحله « کد خدا گشونی » از نظر بستگان درجه اول و آنهایی که در محل نفوذ دارند با خبر شده است . به هر حال خانواده عروس اعلام می کنند که چند روز دیگر جوابتان را به فلانی ( یکی از خواستگاران ) خواهیم داد . از این رو خانواده دخترجلسه ای همانند آن جلسه ای که خانواده داماد ترتیب دادند ، تشکیل داده و جواب قطعی را به نماینده تعیین شده خواهند داد و پس از این در صورت جواب مثبت دختر و پسر به طور رسمی نامزد یکدیگر شناخته می شوند .
بردن داماد به خانه همسر آینده اش ( خسی ) :
با نامزد شدن دختر و پسر ، داماد به همراه چند نفر از کسان خود با اعلام قبلی به صرف شام یا ناهار به خانه خسی ( خانه همسر آینده اش ) می رود تا از آن روز به بعد ، داماد بتواند به خانه همسر آینده اش رفت و آمد کند .
رخت کنونی نامزدی ( نشانه بندون ) :
« رخت کنون » مراسمی کاملاً زنانه است و در این مراسم مقداری لباس و طلا ، و زینت آلاتی همانند گوشواره ، حلقه ، دست بند و ... طی مراسمی ویژه ، به خانه دختر برده می شود . با اجرای این مراسم ، خانواده  پسر نشانه ای بر روی دستان یا گوش های عروس خویش می گذارند .
کد خدا کشونی :
در این مرحله با موافقت خانواده ها ، زمان عروسی مشخص می شود .  در این مرحله با اطلاع قبلی مجدداً عده ای از ریش سفیدان ( فامیل و کسان ) داماد جهت تعیین روز دقیق عروسی و تعیین « مهریه ومیزان پول نقدی »  به خانواده عروس می روند . در این جلسه بین ریش سفیدان فامیل داماد و ریش سفیدان فامیل عروس ، جهت انجام مراسم بعدی ، توافق صورت می گیرد . البته در همه این مراحل اصل بر توافق طرفین است .
مهریه :
مهریه که در اصطلاح محلی به آن « پشت قباله » یا « حق مهر » می گویند ، همان « صداق » یا « مهریه »  است که در دفاتر در سند رسمی ازدواج درج می شود و محمل
 « شرعی » نیز دارد .
میزان مهریه در وهله اول تضمینی است برای جلوگیری از طلاق و برآورد عموم این است که هر چه سنگین تر گرفته شود ، از قدرت بازدارندگی بیشتری برخوردار
می شود . در هر صورت « پشت قباله » نسبت به عوامل زیر متغیر است :
1- خویشاوندی : بدیهی است که وقتی عروس و داماد از یک ده یا خویشاوند نزدیک باشند ، به احتمال پشت قباله وی اندک است ؛ بر عکس در صورتی که خویشاوند نباشد و مخصوصاً از دو طایفه یا از دو روستا باشند سعی می شود که تا حد امکان پشت قباله بیشتر باشد .
2- موقعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده : هنگامی که دختر از طبقه و قشر بالای جامعه باشد ، ا حتمالاً میزان پشت قباله وی بیشتر است .
3- موقعیت مذهبی : هنگامی که دختر از اعضای خانواده های مذهبی باشد و یا احتمالاً از وابستگان روحانیون سرشناس باشد ، احتمالاً میزان « پشت قباله » وی کمتر است .
4- وضعیت ظاهری دختر : وجاهت و میزان زیبایی دختر نیز در میزان مهریه وی مؤثر است .
باید متذکر شد که مهریه هر چند مطابق قوانین حقوقی و شرعی و در شمار حق زن است ، و او می تواند آن را طلب کند ، ولی تا جایی که بررسی شد ، هیچ کس مبلغ مهریه را نپرداخته است ، مگر در مواردی که طلاق صورت گرفته باشد .
شیربها :
شیر بها مبلغی است که خانواده شوهر به خانواده دختر می دهد تا به ازای آن خانواده زن جهیزیه دختر خود را تدارک نمایند و از طریق آن مقدمات عروسی را فراهم نمایند . با وجود این چه مبلغ را  « عروس بها » معنی کنیم و چه شیربها در استان کهگیلویه وبویراحمد با این معانی چندان کاربردی ندارد
تفاوت اساسی که بین عروسی های استان کهگیلویه وبویراحمد با مناطق دیگر وجود دارد در این است که در دیگر مناطق معمولاً خانواده دختر باید کل جهیزیه وی را تهیه کنند و سپس او را به خانه بخت بفرستند ، ولی در این منطقه اولین رسم وشرطی که وجود دارد « کاغذ خانه داری » است که شرح آن خواهد آمد . اجرای رسم « کاغذ خانه داری » بر عهده خانواده پسر است و باید این لوازم را تهیه کرده و تحویل بدهند . بر اساس « کاغذ خانه داری» خانواده دختر در مقابل وسایلی که به دختر خویش می دهند ، مقداری پول می گیرند که خانواده دختر میزان آن را درمراسم
 « کدخدا برونی » تعیین می کند . این مبلغ نسبت به توان خانواده پسر و وسایلی که خانواده دختر برای فرزندشان تهیه می کند متفاوت است .
کاغذ خانه داری :
کاغذ خانه داری رسیدی است که در مجلس « کدخدا کشونی » از خانواده داماد گرفته می شود . در آن رسید ، کلیه وسایل عروسی و لوازم خانه بسته به شرایط روز نوشته می شود و خانواده پسر ملزم به تهیه آنها به هنگام عروسی است . در روزگار قدیم که برق نبود ، وسایل برقی جزو این وسایل نبود ، ولی در حال حاضر لوازم برقی همانند یخچال ، پنکه ، کولر و وسایلی همانند کمد و ظرف چینی ، فرش و رختخواب و ... را شامل می شود . در مواردی نیز ماشین لباسشویی ، آبمیوه گیری و ... کالاهای لوکس دیگری را ضافه می کنند که بستگی به شرایط اقتصادی طرفین دارد . البته اگر در مجلس یاد شده قرار شد که بعضی وسایل به وسیله خانواده دختر تهیه شود ، آن کالاها از لیست یاد شده حذف می شود .
به هر حال پس از تعیین میزان مهریه « پشت قباله » ، میزان پول نقد و گرفتن
 « کاغذ خانه داری »  روز عروسی مشخص می شود و ضمن آن میزان تقریبی وسایل خوراکی مورد نیاز جهت انجام مراسم و دعوت بستگان درخواست می شود . در این مرحله خانواده داماد از خانواده عروس می خواهند نیازهای خود را در مورد تعداد گوسفند ، بز و مرغ (برای کشتار ) ، مقداری برنج ، قند ، چای و ... اعلام کنند . بدیهی است در صورتی که خانواده دختر قصد دعوت کلیه بستگان را داشته باشد ، خانواده داماد نیز کلیه بستگان خویش را دعوت کند و در این صورت هزینه ها نیز بالا می رود.
دو طرف نمایندگانی هم انتخاب می کنند تا در صورتی که بستگان و اقوام مشترک داشته باشند ، دعوت کردن از آنها بین خانواده دختر و پسر تقسیم شود .
عروسی :
در روزی معین که قبلاً مورد توافق طرفین قرار گرفته است مراسم عروسی آغاز می شود .
مکان پذیرایی :
پذیرایی هم ازطرف خانواده داماد انجام می گیرد و هم از ناحیه خانواده عروس . با این حال پذیرایی از طرف خانواده  عروس معمولاً کوتاهتر و به صرف شام یا ناهار صورت می گیرد ، در حالیکه پذیرایی از ناحیه داماد معمولاً چند روز وبه صرف چند شام وناهار انجام می گیرد . تاکنون معمولاً مکان پذیرایی خانواده عروس و پذیرایی خانواده داماد در منزل پدر عروس و پدر داماد  صورت گرفته است ، لیکن امروزه با در برخی از خانواده ها مراسم  عروسی در اماکن تفریحی یا هتل ها صورت می گیرد .
مراسم دعوت :
همانگونه که ذکر شد قبلاً تعیین می شود چه گروهی را چه کسی دعوت کند ، یک روز قبل از موعدی که قرار است مدعوین دعوت شوند به وسیله کارت عروسی یا به صورت شفاهی از آنها دعوت می کنند که فردا ظهر یا شام به منزل فلانی « معمولاً پدر عروس یا پدر داماد » تشریف آورید و در قدیم رسم بود که به کسی جهت دعوت قدم رنجه می کرد مبلغی عنوان «‌رنج پا  یا پارنجون» داده می شد . بدین ترتیب طی یک روز یا چند روز بسته به شرایط و تعداد میهمانان مراسم پذیرایی طول می کشد .
میهمانان هنگامی که جهت صرف غذا به عروسی حرکت می کنند ، گروه گروه خود را به مراسم می رسانند . خانواده ها یا فامیل  با همدیگر خواهند رفت . آنها قبل از حرکت در یک نقطه جمع می شوند و مشورت می کنند که هر فرد چه میزان پول بدهد . مبالغ را به یک نفر می دهند و روانه می شوند . هنگامی که وارد شدند وظایف میزبان شروع می شود ، با نظارت پدر ومادر عروس و یا داماد ، ابتدا برای آنها شیرینی و چای برده می شود . اگر دعوت شده از طرف خانواده عروس باشد ، پدر عروس و اگر از طرف خانواده داماد دعوت شده باشد ، پدر داماد باید به کنار آنها رفته و به آنها خوش آمد بگوید . پس از صرف غذا پدر داماد و یا پدر عروس باید دم در بایستد تا میهمانان را بدرقه کنند .
رخت کنون :
پارچه های ( رخت ها ) که قبلاً خریداری شده اند طی مراسمی بریده می شوند و تا هنگام عروسی دوخته شوند . همراه این رخت ها چند عدد « سر کالا» که شامل پیراهن یا لباس هایی جهت بستگان عروس است برده می شود .رخت ها طی مراسمی در روزهای آخر عروسی باز می شود و سرکالاها تقسیم می شوند عروس که توسط عده ای از بستگان وی در همانجا آرایش شده است ، لباس ها را همراه با هلهله و شا دی می پوشد و برای نکاح آماده می شود .
نکاح کنان :
در قدیم در مجلس عقد کنان ، عاقد که معمولاً روحانی بود ابتدا از پدر عروس و داماد ، اجازه جاری کردن صیغه عقد دائم را می گرفت . سپس برای گرفتن وکالت از عروس با « ترکه ای چوبی » به مجلس زنانه می رفت . عروس زیر چادر بود و یکی از بستگان عروس نیز وی را هدایت می کرد . روحانی با ترکه چوب به سر عروس اشاره می کرد و می گفت : بی بی فلانی ، آیا اجازه می دهی که شما را به عقد آقای فلانی با مهریه بهمان و این مقدار مثقال طلا و یک جلد کلام الله مجید ، در آورم . عروس در اینجا با هدایت همان زن زیر چادر از پدر ، مادر ، برادر ، دایی و عمو و ... ( بسته به نوع هدایت زن زیر چادر همراه وی ) اجازه می گرفت . پس از چند مرتبه ، فرد روحانی همان موارد را ، تکرار تا عروس « بله » را می گفت . سپس حاضران هلهله و شادی و «کل » می کردند و روحانی صیغه عقد دائم را جاری می کرد .
برد ن عروس از خانه خودشان :
عروس را باید پدرش از زمین بلند کند و وی را به دست داماد سپرد . به این ترتیب عروس جهت حرکت برای رفتن به خانه بخت آماده می شود . امروزه عروس با اتومبیل به خانه داماد برده می شود . ولی در گذشته به وسیله اسب یا چهار پای دیگر این مراسم صورت می گرفته است . همراه با عروس یکی از اعضای خانواده عروس می آید  که راهنمای عروس است .
دم خونه گرونی ودم حیله ( حجله ) گرونی  یا پاگشون:
عروس با راهنمایی همراهش دم خانه داماد می نشیند تا این که داماد با دادن هدیه ای مثل طلا یا پول وی را راضی کند که بلند شود . خانواده داماد در همین مرحله با قربانی کردن بز یا گوسفند ورود عروس را به منزل شان جشن  می گیرند . عروس با ولوله شادی به سمت حجله ای که از قبل تزئین شده است رهنمون می شود . عروس بار دیگر می نشیند و منتظر دادن هدیه دیگری از جانب داماد است که به آن « دم حیله گرونی » می گویند و پس از آن ، عروس را به حجله می برد .
حجله رون ( حجله روان ):
معمولاً بانویی با تجربه ، راهنمایی های لازم در خصوص زندگی مشترک با شوهر آینده را در اختیار عروس قرار می دهد . متقابلاً مردی جوان که از دوستان و نزدیکان داماد و متأهل است مسائل زندگی مشترک را به داماد گوشزد می کند ، داماد به عنوان پاک دامنی و شکر خداوند دو رکعت نماز شکر با سجاده ایی که معمولاً چادر عروس است ، به جای می آورد و زندگی مشترک آنان با دعا به درگاه الهی آغازمی شود .
یوزی :
یوزی اصطلاحی محلی آن عبارتست از بیان واقعیت بکارت عروس و درصورت لزوم شهادت در این موضوع و اعلام آن به خانواده عروس .
دیدار با عروس و داماد در حجله :
از فردای مراسم ، بستگان داماد و عروس ، مرد و زن همراه با هدایایی جنسی و نقدی خویش به دیدن عروس رفته و به آنها تبریک می گویند . عروس و داماد نیز باید به خوبی از آنها پذیرایی کنند .
مراسم جشن نهایی :
پس از دو یا چند روز ، خانواده عروس هدایایی را که خریداری کرده بودند ، به همراه زنان وابسته خود به خانه داماد می برند در آنجا با استفاده از گوشت و برنجی که پس از پایان مراسم عروسی در خانواده عروس گذاشته بودند ، غذایی درست کرده و با دعوت از وابستگان داماد و کسانی که در عروسی متحمل زحماتی شدند ، از آنها تشکر و قدردانی می شود . خانواده عروس و زنان همراه پس از چیدن وسایل عروس و صرف غذا به خانه خویش بر می گردند . این رسم در برخی مناطق استان " پس پرده" نیز گفته می شود .
مراسم واطلبان :
پس از انجام مراسم عروسی ، عروس به همراه داماد به خانه پدرش دعوت
می شود که پس از آن بتواند به همراه شوهرش به خانه پدرش رفت و آمد کند . با انجام این مراسم ، عروسی از آن لحظه به بعد پایان می پذیرد و زندگی مشترک چرخه ای دیگر را آغاز می کند . با وجود این ذکر این نکته مهم به نظر می رسد که آئین هایی مربوط به عروسی و ازدواج در استان کهگیلویه وبویراحمد در مسیر زمان دچار تحول و دگرگونی شده است . بدین معنی که بعضی آئین ها و همچنین نگرش ها و باروها یا کهنه شده و دیگر کاربردی ندارد و بعضی از آنها هم منطبق با مقتضیات کنونی شده و به اصطلاح امروز  پسند شده اند . فرضاً امروزه مراسم « حنا بندون » که عروس و داماد با کسان نزدیک خود یک شب قبل از پایان عروسی به دست ها هم حنا می مالند رسمی است که الان رایج شده است . همینطور رواج آیین های جشن و پایکوبی و ترکه بازی در مراسم عروسی و یا واطلبان و ... شاید علت اصلی اینکه مراسم عروسی و ازدواج دچار تغییرات و دگرگونی هایی شده ، رواج زندگی شهرنشینی و رشد تحصیلات عالی میان جوانان در استان باشد .

***برگرفته از سایت تبیان ***


تاريخ : دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 | 23:11 | نویسنده : مسعود اکبري |
آئین ها و جشن ها
اعتقادات و باورها : وقتي كسي در كهگيلويه بخواهد به سفر برود و كسي عطسه بزند مي گويند ، صبر آمد . چند دقيقه صبر كن بعد برو . وقتي يك تار موي سر زني از ساير موهايش جدا شود معتقدند مسافر منزل آنها بزودي بر مي گردد . هرگاه زاغهاي سياه را در حال دسته جمعي مي بينند مي گويند باران مي بارد . مردم كهگيلويه و بويراحمد معتقدند اگر اول هفته يا اول ماه باران ببارد تا آخر هفته يا آن ماه باران خواهد باريد . در فصل زمستان به هنگام جمع آوري خاكستر هاي اجاق آنها به عقب بر گردند مي گويند باران مي بارد . در حجله پسر بچه اي را داخل بغل عروس مي نشانند به نيت اينكه بچه اولش پسر باشد . مردم در استان كهگيلويه و بويراحمد روز شنبه نبايد عزاداري كرد يا به قبرستان رفت زيرا بازگشت دارد و يا ممكن است عزايي دو باره پيش بيايد . وقتي زني زايمان كند تا يك هفته خاكستر خانه آن زن را بيرون نمي برند تا ناف بچه زودتر بيفتد مردم معتقد بودند كه علت مرگ زن زائو آل بوده آل اجنه اي است كه دل و جگر زن زائو را بطور غيبي در مي آورد . از اين رو دار يا زنگي فلزي را به در اتاق زائو آويزان مي كردند .
آداب و رسوم
عيد نوروز : عيد نوروز در كهگيلويه و بويراحمد از مراسم بسيار پر اهميت است . در آخرين چهارشنبه سال معمولاً بچه هاي هر محل وآبادي در كوچه ها با هيزم جمع آوري شده آتش روشن مي كنند . آنان از روي آتش مي پرند و اين شعر را كه زردي من از تو سرخي تو از من مي خوانند . همچنين دو سه روز پيش از آغاز سال نو را عرفه يا خيرات نيمه برات مي گويند . در اين ايام تمامي خانواده از شير و برنج و دانه هايي نظير سياه دانه ، رازيانه نوعي غذاي محلي به نام شير برنج تهيه مي كنند و همراه با نوعي حلواي محلي بين همسايگان توزيع مي كنند . اين رسم ميان تركها و لرها بطور يكسان رايج است و معتقدند هر كس بايد براي شادي روح اموات خود تا قبل از آغاز سال نو ، به هفت خانوار خيرات بدهد . مردم بعد از خوردن خيراتي كه معمولاً همراه با نان محلي است براي مردگان آن شخص فاتحه مي خوانند . همچنين قبل از سال نو افراد محل به خانواده شخصي كه يكي از بستگان خود را از دست داده مي روند و از آنها مي خواهند كه لباس هاي مشكي خود را در بياورند و لباس هاي ديگري بپوشند . در گذشته كه وسايل ارتباط جمعي وجود نداشت ، معمولاً ساكنان منطقه لحظه تحويل سال نو را نمي دانستند از اين رو معتقد بودند كه حيواناتي نظير گوسفند ، اسب و يا پرندگاني چون مرغ و خروس در لحظه تحويل سال حركاتي از خود نشان مي دهند . مثلاً اسب شيهه مي كشد يا خروس بانگ مي زند . اكنون با آمدن راديو و تلويزيون اين مشكل رفع شده است . با شروع سال جديد ابتدا به سراغ بزرگان فاميل مي رفتند . اين ديد و بازديد ها تقريباً در تمامي سيزده روز نوروز ادامه داشت . پيش از سيزدهم زنان روستايي معمولاً سنگهاي اطراف اجاق خود را بيرون مي انداختند و مرغ يا گوسفندي را ذبح مي كردند و خونش را در اجاق مي ريختند و سپس گوشت قرباني را بين خانواده ها تقسيم مي كردند . اين مراسم براي دفع بلا در طول يك سال آينده صورت مي گرفت . همچنين قبل از سال نو مراسم چاله گرم كنون و سفره پركنون در كهگيلويه و بويراحمد مرسوم است . در چاله گرم كنون هر خانواده حتماً غذاي گرم و مناسب تهيه مي كرد . زمان اين رسم شب قبل از آغاز سال نو بود . در منطقه بويراحمد شب چاله گرم كنون هر خانواده سفره خود را از نان پر مي كرد به اين اميد كه سال پرخيز و بركتي داشته باشد .
مراسم ازدواج : يك مراسم عروسي معمولاً داراي مراحل مختلفي است . اولين مرحله خواستگاري يا گپ زنون مي باشد . در اين مرحله فاميل پسر با موافقت ازدواج پسر ودختر مورد نظر ، از طرف پدر پسر فردي مأمور مي شود تا موضوع را به طور سري به پدر دختر بگويد . معمولاً پدر دختر چند روزي را مهلت مي خواهد وبا فاميل خود مشورت مي كند . در روز تعيين شده پدر دختر در صورت رضايت فاميل به فرستاده پدر داماد جواب مثبت مي دهد . مراسم رسمي پس از اين مرحله صورت مي گيرد . آنگاه پدر پسر همراه چند نفر از ريش سفيدان فاميل خود با مقداري قند و گاهي اوقات سوغاتي هاي ديگري همچون گوسفند و بره به خانه دختر مي روند و آشكارا خواستگاري مي كنند براي مباركي قندي را مي شكنند و به رسم " قند اشكن " معروف است

طب سنتي : وفور داروهاي گياهي مناطق سردسيري و گرمسيري در كهگيلويه و بويراحمد و همچنين آشنايي با خواص دارويي سبب شده كه هم اكنون گياهان داروئي كاربردهايي داشته باشند . برخي از گياهان دارويي مثل آويشن ، سير كوهي ، عناب ، ريواس ، مورد ، بيلهر ، كارده ، جاشير ، حلپه ، برنجاس (بومادران)، درمه ، گل گاو زبان ، گل نگين ، پونه ، كاسني ، گل بابونه ، شيره زبان گنجشگ ، كتيرا ، اسپند ، شاه تره و خاك شير مي باشد .
نژاد : اهالي لر اين استان كه درصد بالايي از جمعيت آن را تشكيل مي دهد بر حسب قراين تاريخي متعلق به نژاد آريايي و قوم پارس مي باشد . هر چند هيچ قوم و نژادي در زمان حاضر نمي تواند ادعاي اصيل يا خالص بودن از خود نمايد ولي روي هم رفته با تكيه بر اينكه لرها خود با يك گويش خاص تكلم نموده ، در كنار هم جنگيده ، با هم زندگي مشترك داشته و جزو در زمان حال كه با اقوام ديگر ايراني خويشاوندي نموده اساساً خويشاوندي ميان آنها بصورت بسته بوده است مي توان به هم نژادي آنان در شكل دهي هويت بومي و قومي آنان توجه داشت .
دين و مذهب : صد در صد مردم اين استان مسلمان و شيعه اثني عشري هستند و به طور عمده تحت تأثير جاذبه هاي دين جان بخش اسلام شده اند . به هر حال رفتار ديني مردم استان در گراميداشت اعياد اسلامي، عزاداري سالار شهيدان (ع) تكيه اساسي بر حرمت ويژه روزهاي وفات ائمه ( ممنوعيت ازدواج ) ، نامگذاري فرزندان به نام بزرگان دين و ائمه اطهار (ع) و ... همه نشانگر عمق تعصب و ارادت خاص اين مردم به اسلام و شعائر و آيين ها و دستورات آن است كه در شكل بخشيدن به هويت ديني و قومي آنان اثر گذار بوده است .....

آيين و مراسم خاص ازدواج در کهگیلویه و بویراحمد

توجه خاصي كه امروزه جامعه شناسان و متفكران اجتماعي به سنت هاي اجتماعي و فرهنگ عامه مردم دارند از نظر فلسفي در خور توجه مي باشد . در اين گزارش از مراحل پيچيده و انواع رايج آئين هاي ازدواج در استان كهگيلويه وبويراحمد توضيح داده مي شود . زناشويي در ايلات قديم استان و در زمان حال دو جنبه داشت ( مي توان گذشته را به قبل از دهه پنجاه شمسي كه رژيم خانخاني بر اين منطقه حاكم بود منظور نمود ) زناشويي هاي مصلحتي ايلي ( سياسي ) و ازدواج هاي عادي در زناشويي هاي سياسي منشاء ازدواج بر اساس دسته بندي منطقه اي وايلي و جلب وابستگي هاي اين ايل به آن ايل و با اين خان به آن خان بود . اصولاً اين ازدواج ها با توجه به نياز دوستي و پيوندهاي قومي براي قدرت و نفوذ بيشتر صورت مي گرفت . وانگهي چون اساس اين نوع زناشويي ها كه بر سياست ومصلحت ايلي استوار بود ، چنين مصلحتي پس از مدتي خود دچار بروز اختلاف هاي جزئي و كلي در ايل مي شد .

يعني چه بسا از ازدواج هاي سياسي ايلي كه با صميميت و

حسن رابطه به وجود مي آمد و پس از اندك مدتي با پيدايش دشمني جزيي به سردي مي گرايند و احياناً بعد گسيخته مي شد . اما ازدواج هاي عادي كه به تابع شرايط قومي بود اساسش بر محبت و دوستي و اختيار نسبي زن و مردم استوار بود و پيوندهاي خانوادگي داراي قوام و دوام بود . با اين حال خواستگاري در ا يلات گذشته اساساً بسته به رضايت و خوشنودي پدر و مادر و وابستگان بود و ميل و اختيار دختران در گزينش شوهران اهميت نداشت . اگر پدر و مادر بر وقوع ازدواج نظر مي دادند مراسم ازدواج بر پا مي گرديد


مراسم نامزدي نيز طي تشريفاتي خاص انجام مي گرفت . نامزدي داراي تشريفات كوچك در سطح دو خانواده بود و پس از « نشونه بندون » ( نشانه كردن ) با صرف ناهار يا شامي مختصر صورت مي گرفت. از اين رو دو طرف نامزد هم شناخته مي شدند . پس از آن مراسم « كدخدايي » « باشلق برون » انجام مي گرفت . تشريفات كدخدايي با ساز و دهل و تجليل و احترام آغاز مي شد و با بردن برنج و آرد و روغن و گوسفند و قند و چاي و غيره همراه بود كه به اتفاق گروهي از ريش سفيدان طوايف در خانه پدر دختر با « چنه و چونه » يعني كم وكسر كردن مخارج عروسي اجرا مي شد و هزينه قبل از انجام شدن عروسي في المجلس به پدر يا كسان عروس پرداخت مي گرديد. يوزي نيز رسمي بود كه در ميان مردم بومي استان جاي افتاده بود . اين آئين پسنديده به اين معنا بود كه در ايلات به كساني كه براي انجام ازدواج در مضيقه مالي بودند از طرف افراد توانمند ايل و طايفه به آنها كمك مالي مي شد . اشياء با وجوهي كه به داماد داده مي شد به نام « يوزي » يا كمك دامادي معروف بود . آيين آن به اين صورت بود كه داماد پيش از عروسي به همراه چند نفر از معتمدين ايلي يا محلي روستا به روستا يا محل به محل مي گشتند و نزد كدخدايان و ريش سفيدان ايل و محل مي رفتند و طلب يوزي مي كردند و هر تيره و طايفه اي يا خانداني به فراخور شأن و توان مالي خود كمك هايي از قبيل اسب ، گاو ، گوسفند ، پول و فرش به او مي دادند تا مقدمات عروسي فراهم شود .

رسم ديگر « واطلبان » معروف بود ، بدين معني كه در دعوت به عروسي رسم بر آن بود كه افرادي از قوم و خويشان بنا به دعوت افراد وابسته به داماد و عروس به جشن عروسي شركت مي نمودند . طلبان يا واطلبون ( دعوتي ) از جانب دو خانواده عروس و داماد صورت مي گرفت . دعوت شوندگان علاوه بر پولي كه براي كمك هزينه عروسي همراه خود به خانه عروس مي آوردند وجه مختصري هم به نام « پارنج » يا « پارنجون » به پيام آور يا آورنده كارت عروسي مي دادند . البته تا حدودي آيين طلبان و پارنجون هنوز كم و بيش در ميان اهالي بومي استان رايج است . اما آيين عروسي در ميان اهالي كهگيلويه و بويراحمد خود حال وهواي ديگري داشته است . پس از انجام شدن مراسم كدخدايي يا در اصطلاح محلي « باشلق برون » آنچه توسط پدر و كسان داماد جهت هزينه عروسي قبول شده است و به آن نيز « باروزي » گفته مي شود همراه هزينه جهيزيه عروس طي تشريفاتي كه عبارت از رقص و تير اندازي و سواركاري است به خانه پدر عروس حمل و روز آغاز عروسي طي نشستي ديگر با توافق پدران و يا چند تا از كسان عروس و داماد تعيين شده است .

با اين حال لازم به ذكر است كه عروسي طبقات رعيت ( افراد معمولي ) هزينه كمتري و مدت كوتاهتري داشته است و حداكثر يك شبانه روز به طول مي انجاميده است . اما عروسي طبقات بالا ( در گذشته خانها و كدخدايان و درزمان حال افراد سرمايه دار ) مجلل و پر هزينه و طولاني تر از عروسي افراد رعايا يا معمولي بوده است .

سنت ها و آداب و رسوم ازدواج :

آداب و رسوم و سنت هايي كه در مراسم عروسي وجود دارد داراي ريشه هاي تاريخي و كاركردهاي مشخص است . در اين نوشتار تنها آداب و رسوم و سنت هاي رايج در مراسم ازدواج توصيف مي شود . اين آداب و رسوم از گذشته هاي دور وجود داشته و كم و بيش امروزه نيز در مناطق مختلف استان كهگيلويه وبويراحمد رواج دارد .

كچه زني ( كنايه زني )

مادر يا يكي از بستگان داماد پس از مشورت بسيار خصوصي با يكي از والدين دختر مورد نظر كنايه اي را مي زند و با زرنگي خاصي سعي دارد كه در نگاه اول تمايل و رضايت والدين دختر به وصلت با پسرش را مورد سنجش قرار دهد ، در اين مرحله حرف صريح و رك نبايد گفته شود .

آداب و روسم و سنت هايي كه در مراسم عروسي وجود دارد ، داراي ريشه هاي تاريخي و كاركردهاي مشخص است .

كدخداگشوني ( خواستگاري مقدماتي ):

در مرحله نخست براي خواستگاري ، خانواده داماد ، فردي از نزديكان و بزرگان خويش را به خانه عروس مي فرستند تا به طور آشكار از عروس مورد نظر خواستگاري كند . خانواده عروس در اين مرحله ، نظر قاطع خويش را ابراز نمي كنند ، ولي مي توان از لحن آنها فهميد كه آيا رضايت دارند يا خير ؟ اگر خانواده عروس در اين مرحله قصد داشته باشند كاملاً جواب منفي بدهند به نحوي پاسخ مي دهند كه طرف مقابل وارد مراحل بعدي نشود . اما اگر رضايت داشته باشند ، با خنده و گشاده رويي بامهمانان رضايت خود را نسبت به اين وصلت نشان مي دهند .

خواستگاري ( گپ زني ) :

خانواده داماد در اين مرحله دست به شگرد جالبي مي زند . كليه افراد فاميل نزديك يا ده خويش را به منزلش دعوت مي كند و پس از صرف شيريني و ميوه و چاي ، يكي از افراد خانواده داماد لب به سخن مي گشايد . وي هدف از اين دعوت را بيان مي كند و از حاضران مي خواهد اگر با اين وصلت موافقت دارند ، كساني را براي رفتن به منزل دختر مورد نظرشان براي خواستگاري تعيين كنند . بديهي است در اين جلسه در هر صورت كساني كه با موضوع موافقت ندارند مجلس را ترك مي كنند و موافقين كساني را براي خواستگاري انتخاب مي نمايند . آنها در زماني كه تعيين شده است جهت خواستگاري به خانواده دختر مي روند و به طور رسمي از دختر خواستگاري مي كنند . خانواده دختر جواب قطعي خود را مشروط به توافق بستگان نزديك خويش مي داند . البته وي در مرحله « كد خدا گشوني » از نظر بستگان درجه اول و آنهايي كه در محل نفوذ دارند با خبر شده است . به هر حال خانواده عروس اعلام مي كنند كه چند روز ديگر جوابتان را به فلاني ( يكي از خواستگاران ) خواهيم داد . از اين رو خانواده دخترجلسه اي همانند آن جلسه اي كه خانواده داماد ترتيب دادند ، تشكيل داده و جواب قطعي را به نماينده تعيين شده خواهند داد و پس از اين در صورت جواب مثبت دختر و پسر به طور رسمي نامزد يكديگر شناخته مي شوند .

بردن داماد به خانه همسر آينده اش ( خسي ) :

با نامزد شدن دختر و پسر ، داماد به همراه چند نفر از كسان خود با اعلام قبلي به صرف شام يا ناهار به خانه خسي ( خانه همسر آينده اش ) مي رود تا از آن روز به بعد ، داماد بتواند به خانه همسر آينده اش رفت و آمد كند .

رخت كنوني نامزدي ( نشانه بندون ) :

« رخت كنون » مراسمي كاملاً زنانه است و در اين مراسم مقداري لباس و طلا ، و زينت آلاتي همانند گوشواره ، حلقه ، دست بند و ... طي مراسمي ويژه ، به خانه دختر برده مي شود . با اجراي اين مراسم ، خانواده پسر نشانه اي بر روي دستان يا گوش هاي عروس خويش مي گذارند .

كد خدا كشوني :

در اين مرحله با موافقت خانواده ها ، زمان عروسي مشخص مي شود . در اين مرحله با اطلاع قبلي مجدداً عده اي از ريش سفيدان ( فاميل و كسان ) داماد جهت تعيين روز دقيق عروسي و تعيين « مهريه وميزان پول نقدي » به خانواده عروس مي روند . در اين جلسه بين ريش سفيدان فاميل داماد و ريش سفيدان فاميل عروس ، جهت انجام مراسم بعدي ، توافق صورت مي گيرد . البته در همه اين مراحل اصل بر توافق طرفين است .

مهريه :

مهريه كه در اصطلاح محلي به آن « پشت قباله » يا « حق مهر » مي گويند ، همان « صداق » يا « مهريه » است كه در دفاتر در سند رسمي ازدواج درج مي شود و محمل
« شرعي » نيز دارد .

ميزان مهريه در وهله اول تضميني است براي جلوگيري از طلاق و برآورد عموم اين است كه هر چه سنگين تر گرفته شود ، از قدرت بازدارندگي بيشتري برخوردار
مي شود . در هر صورت « پشت قباله » نسبت به عوامل زير متغير است :

1- خويشاوندي : بديهي است كه وقتي عروس و داماد از يك ده يا خويشاوند نزديك باشند ، به احتمال پشت قباله وي اندك است ؛ بر عكس در صورتي كه خويشاوند نباشد و مخصوصاً از دو طايفه يا از دو روستا باشند سعي مي شود كه تا حد امكان پشت قباله بيشتر باشد .

2- موقعيت اجتماعي و اقتصادي خانواده : هنگامي كه دختر از طبقه و قشر بالاي جامعه باشد ، ا حتمالاً ميزان پشت قباله وي بيشتر است .

3- موقعيت مذهبي : هنگامي كه دختر از اعضاي خانواده هاي مذهبي باشد و يا احتمالاً از وابستگان روحانيون سرشناس باشد ، احتمالاً ميزان « پشت قباله » وي كمتر است .

4- وضعيت ظاهري دختر : وجاهت و ميزان زيبايي دختر نيز در ميزان مهريه وي مؤثر است .

بايد متذكر شد كه مهريه هر چند مطابق قوانين حقوقي و شرعي و در شمار حق زن است ، و او مي تواند آن را طلب كند ، ولي تا جايي كه بررسي شد ، هيچ كس مبلغ مهريه را نپرداخته است ، مگر در مواردي كه طلاق صورت گرفته باشد .

شيربها :

شير بها مبلغي است كه خانواده شوهر به خانواده دختر مي دهد تا به ازاي آن خانواده زن جهيزيه دختر خود را تدارك نمايند و از طريق آن مقدمات عروسي را فراهم نمايند . با وجود اين چه مبلغ را « عروس بها » معني كنيم و چه شيربها در استان كهگيلويه وبويراحمد با اين معاني چندان كاربردي ندارد

تفاوت اساسي كه بين عروسي هاي استان كهگيلويه وبويراحمد با مناطق ديگر وجود دارد در اين است كه در ديگر مناطق معمولاً خانواده دختر بايد كل جهيزيه وي را تهيه كنند و سپس او را به خانه بخت بفرستند ، ولي در اين منطقه اولين رسم وشرطي كه وجود دارد « كاغذ خانه داري » است كه شرح آن خواهد آمد . اجراي رسم « كاغذ خانه داري » بر عهده خانواده پسر است و بايد اين لوازم را تهيه كرده و تحويل بدهند . بر اساس « كاغذ خانه داري» خانواده دختر در مقابل وسايلي كه به دختر خويش مي دهند ، مقداري پول مي گيرند كه خانواده دختر ميزان آن را درمراسم
« كدخدا بروني » تعيين مي كند . اين مبلغ نسبت به توان خانواده پسر و وسايلي كه خانواده دختر براي فرزندشان تهيه مي كند متفاوت است .

كاغذ خانه داري :

كاغذ خانه داري رسيدي است كه در مجلس « كدخدا كشوني » از خانواده داماد گرفته مي شود . در آن رسيد ، كليه وسايل عروسي و لوازم خانه بسته به شرايط روز نوشته مي شود و خانواده پسر ملزم به تهيه آنها به هنگام عروسي است . در روزگار قديم كه برق نبود ، وسايل برقي جزو اين وسايل نبود ، ولي در حال حاضر لوازم برقي همانند يخچال ، پنكه ، كولر و وسايلي همانند كمد و ظرف چيني ، فرش و رختخواب و ... را شامل مي شود . در مواردي نيز ماشين لباسشويي ، آبميوه گيري و ... كالاهاي لوكس ديگري را ضافه مي كنند كه بستگي به شرايط اقتصادي طرفين دارد . البته اگر در مجلس ياد شده قرار شد كه بعضي وسايل به وسيله خانواده دختر تهيه شود ، آن كالاها از ليست ياد شده حذف مي شود .

به هر حال پس از تعيين ميزان مهريه « پشت قباله » ، ميزان پول نقد و گرفتن
« كاغذ خانه داري » روز عروسي مشخص مي شود و ضمن آن ميزان تقريبي وسايل خوراكي مورد نياز جهت انجام مراسم و دعوت بستگان درخواست مي شود . در اين مرحله خانواده داماد از خانواده عروس مي خواهند نيازهاي خود را در مورد تعداد گوسفند ، بز و مرغ (براي كشتار ) ، مقداري برنج ، قند ، چاي و ... اعلام كنند . بديهي است در صورتي كه خانواده دختر قصد دعوت كليه بستگان را داشته باشد ، خانواده داماد نيز كليه بستگان خويش را دعوت كند و در اين صورت هزينه ها نيز بالا مي رود.

دو طرف نمايندگاني هم انتخاب مي كنند تا در صورتي كه بستگان و اقوام مشترك داشته باشند ، دعوت كردن از آنها بين خانواده دختر و پسر تقسيم شود .

عروسي :

در روزي معين كه قبلاً مورد توافق طرفين قرار گرفته است مراسم عروسي آغاز مي شود .

مكان پذيرايي :

پذيرايي هم ازطرف خانواده داماد انجام مي گيرد و هم از ناحيه خانواده عروس . با اين حال پذيرايي از طرف خانواده عروس معمولاً كوتاهتر و به صرف شام يا ناهار صورت مي گيرد ، در حاليكه پذيرايي از ناحيه داماد معمولاً چند روز وبه صرف چند شام وناهار انجام مي گيرد . تاكنون معمولاً مكان پذيرايي خانواده عروس و پذيرايي خانواده داماد در منزل پدر عروس و پدر داماد صورت گرفته است ، ليكن امروزه با در برخي از خانواده ها مراسم عروسي در اماكن تفريحي يا هتل ها صورت مي گيرد .

مراسم دعوت :

همانگونه كه ذكر شد قبلاً تعيين مي شود چه گروهي را چه كسي دعوت كند ، يك روز قبل از موعدي كه قرار است مدعوين دعوت شوند به وسيله كارت عروسي يا به صورت شفاهي از آنها دعوت مي كنند كه فردا ظهر يا شام به منزل فلاني « معمولاً پدر عروس يا پدر داماد » تشريف آوريد و در قديم رسم بود كه به كسي جهت دعوت قدم رنجه مي كرد مبلغي عنوان «‌رنج پا يا پارنجون» داده مي شد . بدين ترتيب طي يك روز يا چند روز بسته به شرايط و تعداد ميهمانان مراسم پذيرايي طول مي كشد .

ميهمانان هنگامي كه جهت صرف غذا به عروسي حركت مي كنند ، گروه گروه خود را به مراسم مي رسانند . خانواده ها يا فاميل با همديگر خواهند رفت . آنها قبل از حركت در يك نقطه جمع مي شوند و مشورت مي كنند كه هر فرد چه ميزان پول بدهد . مبالغ را به يك نفر مي دهند و روانه مي شوند . هنگامي كه وارد شدند وظايف ميزبان شروع مي شود ، با نظارت پدر ومادر عروس و يا داماد ، ابتدا براي آنها شيريني و چاي برده مي شود . اگر دعوت شده از طرف خانواده عروس باشد ، پدر عروس و اگر از طرف خانواده داماد دعوت شده باشد ، پدر داماد بايد به كنار آنها رفته و به آنها خوش آمد بگويد . پس از صرف غذا پدر داماد و يا پدر عروس بايد دم در بايستد تا ميهمانان را بدرقه كنند .

رخت كنون :

پارچه هاي ( رخت ها ) كه قبلاً خريداري شده اند طي مراسمي بريده مي شوند و تا هنگام عروسي دوخته شوند . همراه اين رخت ها چند عدد « سر كالا» كه شامل پيراهن يا لباس هايي جهت بستگان عروس است برده مي شود .رخت ها طي مراسمي در روزهاي آخر عروسي باز مي شود و سركالاها تقسيم مي شوند عروس كه توسط عده اي از بستگان وي در همانجا آرايش شده است ، لباس ها را همراه با هلهله و شا دي مي پوشد و براي نكاح آماده مي شود .

نكاح كنان :

در قديم در مجلس عقد كنان ، عاقد كه معمولاً روحاني بود ابتدا از پدر عروس و داماد ، اجازه جاري كردن صيغه عقد دائم را مي گرفت . سپس براي گرفتن وكالت از عروس با « تركه اي چوبي » به مجلس زنانه مي رفت . عروس زير چادر بود و يكي از بستگان عروس نيز وي را هدايت مي كرد . روحاني با تركه چوب به سر عروس اشاره مي كرد و مي گفت : بي بي فلاني ، آيا اجازه مي دهي كه شما را به عقد آقاي فلاني با مهريه بهمان و اين مقدار مثقال طلا و يك جلد كلام الله مجيد ، در آورم . عروس در اينجا با هدايت همان زن زير چادر از پدر ، مادر ، برادر ، دايي و عمو و ... ( بسته به نوع هدايت زن زير چادر همراه وي ) اجازه مي گرفت . پس از چند مرتبه ، فرد روحاني همان موارد را ، تكرار تا عروس « بله » را مي گفت . سپس حاضران هلهله و شادي و «كل » مي كردند و روحاني صيغه عقد دائم را جاري مي كرد .

هديه دايي ( قباله حالو ) :

تا همين اواخر و شايد در بعضي مناطق الان هم در مواردي عروس براي دايي خود قبل از نكاح « قبايي » را مي طلبد كه منظور هديه اي است كه بايد خانه داماد به دايي عروس ( حالو ) بدهند . بديهي است كه دايي عروس نيز در اين صورت هديه اي گرانبها تر و بهتر به عروس خواهد بخشيد .

برد ن عروس از خانه خودشان :

عروس را بايد پدرش از زمين بلند كند و وي را به دست داماد سپرد . به اين ترتيب عروس جهت حركت براي رفتن به خانه بخت آماده مي شود . امروزه عروس با اتومبيل به خانه داماد برده مي شود . ولي در گذشته به وسيله اسب يا چهار پاي ديگر اين مراسم صورت مي گرفته است . همراه با عروس يكي از اعضاي خانواده عروس مي آيد كه راهنماي عروس است .

دم خونه گروني ودم حيله ( حجله ) گروني يا پاگشون:

عروس با راهنمايي همراهش دم خانه داماد مي نشيند تا اين كه داماد با دادن هديه اي مثل طلا يا پول وي را راضي كند كه بلند شود . خانواده داماد در همين مرحله با قرباني كردن بز يا گوسفند ورود عروس را به منزل شان جشن مي گيرند . عروس با ولوله شادي به سمت حجله اي كه از قبل تزئين شده است رهنمون مي شود . عروس بار ديگر مي نشيند و منتظر دادن هديه ديگري از جانب داماد است كه به آن « دم حيله گروني » مي گويند و پس از آن ، عروس را به حجله مي برد .

حجله رون ( حجله روان ):

معمولاً بانويي با تجربه ، راهنمايي هاي لازم در خصوص زندگي مشترك با شوهر آينده را در اختيار عروس قرار مي دهد . متقابلاً مردي جوان كه از دوستان و نزديكان داماد و متأهل است مسائل زندگي مشترك را به داماد گوشزد مي كند ، داماد به عنوان پاك دامني و شكر خداوند دو ركعت نماز شكر با سجاده ايي كه معمولاً چادر عروس است ، به جاي مي آورد و زندگي مشترك آنان با دعا به درگاه الهي آغازمي شود .

يوزي :

يوزي اصطلاحي محلي آن عبارتست از بيان واقعيت بكارت عروس و درصورت لزوم شهادت در اين موضوع و اعلام آن به خانواده عروس .

ديدار با عروس و داماد در حجله :

از فرداي مراسم ، بستگان داماد و عروس ، مرد و زن همراه با هدايايي جنسي و نقدي خويش به ديدن عروس رفته و به آنها تبريك مي گويند . عروس و داماد نيز بايد به خوبي از آنها پذيرايي كنند .

مراسم جشن نهايي :

پس از دو يا چند روز ، خانواده عروس هدايايي را كه خريداري كرده بودند ، به همراه زنان وابسته خود به خانه داماد مي برند در آنجا با استفاده از گوشت و برنجي كه پس از پايان مراسم عروسي در خانواده عروس گذاشته بودند ، غذايي درست كرده و با دعوت از وابستگان داماد و كساني كه در عروسي متحمل زحماتي شدند ، از آنها تشكر و قدرداني مي شود . خانواده عروس و زنان همراه پس از چيدن وسايل عروس و صرف غذا به خانه خويش بر مي گردند . اين رسم در برخي مناطق استان " پس پرده" نيز گفته مي شود .

مراسم واطلبان :

پس از انجام مراسم عروسي ، عروس به همراه داماد به خانه پدرش دعوت
مي شود كه پس از آن بتواند به همراه شوهرش به خانه پدرش رفت و آمد كند . با انجام اين مراسم ، عروسي از آن لحظه به بعد پايان مي پذيرد و زندگي مشترك چرخه اي ديگر را آغاز مي كند . با وجود اين ذكر اين نكته مهم به نظر مي رسد كه آئين هايي مربوط به عروسي و ازدواج در استان كهگيلويه وبويراحمد در مسير زمان دچار تحول و دگرگوني شده است . بدين معني كه بعضي آئين ها و همچنين نگرش ها و باروها يا كهنه شده و ديگر كاربردي ندارد و بعضي از آنها هم منطبق با مقتضيات كنوني شده و به اصطلاح امروز پسند شده اند . فرضاً امروزه مراسم « حنا بندون » كه عروس و داماد با كسان نزديك خود يك شب قبل از پايان عروسي به دست ها هم حنا مي مالند رسمي است كه الان رايج شده است . همينطور رواج آيين هاي جشن و پايكوبي و تركه بازي در مراسم عروسي و يا واطلبان و ... شايد علت اصلي اينكه مراسم عروسي و ازدواج دچار تغييرات و دگرگوني هايي شده ، رواج زندگي شهرنشيني و رشد تحصيلات عالي ميان جوانان در استان باشد .



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 | 22:58 | نویسنده : مسعود اکبري |

عید نوروز: عید نوروز در کهگیلویه و بویراحمد از مراسم بسیار پر اهمیت است. در آخرین چهارشنبه سال معمولاً بچه های هر محل و آبادی در کوچه ها با هیزم جمع آوری شده آتش روشن می کنند. آنان از روی آتش می پرند و این شعر را که زردی من از تو سرخی تو از من می خوانند. همچنین دو سه روز پیش از آغاز سال نو را عرفه یا خیرات نیمه برات می گویند. در این ایام تمامی خانواده از شیر و برنج و دانه هایی نظیر سیاه دانه، رازیانه نوعی غذای محلی به نام شیر برنج تهیه می کنند و همراه با نوعی حلوای محلی بین همسایگان توزیع می کنند. این رسم میان ترکها و لرها بطور یکسان رایج است و معتقدند هر کس باید برای شادی روح اموات خود تا قبل از آغاز سال نو، به هفت خانوار خیرات بدهد. مردم بعد از خوردن خیراتی که معمولاً همراه با نان محلی است برای مردگان آن شخص فاتحه می خوانند. همچنین قبل از سال نو افراد محل به خانواده شخصی که یکی از بستگان خود را از دست داده می روند و از آنها می خواهند که لباس های مشکی خود را در بیاورند و لباس های دیگری بپوشند. در گذشته که وسایل ارتباط جمعی وجود نداشت، معمولاً ساکنان منطقه لحظه تحویل سال نو را نمی دانستند از این رو معتقد بودند که حیواناتی نظیر گوسفند، اسب و یا پرندگانی چون مرغ و خروس در لحظه تحویل سال حرکاتی از خود نشان می دهند. مثلاً اسب شیهه می کشد یا خروس بانگ می زند. اکنون با آمدن رادیو و تلویزیون این مشکل رفع شده است. با شروع سال جدید ابتدا به سراغ بزرگان فامیل می رفتند. این دید و بازدید ها تقریباً در تمامی سیزده روز نوروز ادامه داشت. پیش از سیزدهم زنان روستایی معمولاً سنگهای اطراف اجاق خود را بیرون می انداختند و مرغ یا گوسفندی را ذبح می کردند و خونش را در اجاق می ریختند و سپس گوشت قربانی را بین خانواده ها تقسیم می کردند. این مراسم برای دفع بلا در طول یک سال آینده صورت می گرفت. همچنین قبل از سال نو مراسم چاله گرم کنون و سفره پر کنون در کهگیلویه و بویراحمد مرسوم است. در چاله گرم کنون هر خانواده حتماً غذای گرم و مناسب تهیه می کرد. زمان این رسم شب قبل از آغاز سال نو بود. در منطقه بویراحمد شب چاله گرم کنون هر خانواده سفره خود را از نان پر می کرد به این امید که سال پرخیز و برکتی داشته باشد.

مراسم ازدواج: یک مراسم عروسی معمولاً دارای مراحل مختلفی است. اولین مرحله خواستگاری یا گپ زنون می باشد. در این مرحله فامیل پسر با موافقت ازدواج پسر و دختر مورد نظر، از طرف پدر پسر فردی مأمور می شود تا موضوع را به طور سری به پدر دختر بگوید. معمولاً پدر دختر چند روزی را مهلت می خواهد و با فامیل خود مشورت می کند. در روز تعیین شده پدر دختر در صورت رضایت فامیل به فرستاده پدر داماد جواب مثبت می دهد. مراسم رسمی پس از این مرحله صورت می گیرد. آنگاه پدر پسر همراه چند نفر از ریش سفیدان فامیل خود با مقداری قند و گاهی اوقات سوغاتی های دیگری همچون گوسفند و بره به خانه دختر می روند و آشکارا خواستگاری می کنند برای مبارکی قندی را می شکنند و به رسم ” قند اشکن ” معروف است.

موسیقی در کهگیلویه وبویراحمد جایگاه خاصی در زندگی روزمره دارد. به هنگام شادی و غم وهمچنین در هنگام کوچ چرای گوسفندان هر کدام نوعی موسیقی بکارمی رود. نی به دو شکل کوچک و نی هفت بند از جایگاه ویژه برخوردار است. چوپانان درصحرا و نوازندگان حرفه ای در مجالس و شب نشینی ها از نی استفاده می کردند. علاوه بر نی، دهل و نقاره و کرنا و ویلن از دیگر ادوات نوازندگی است و با آن مقامهای مختلفی را می نواختند. برخی این مقامها مثل بره وری (بره بلندشو) در جمع آوری گوسفندان و با نی نواخته می شود. نمونه یا مرثیه خوانی از دیگر مقامهای موسیقی سنتی کهگیلویه و بویر احمد است. این مقام با نی نواخته می شود. در بر انگیختن احساس شنوندگان بسیار مؤثر است. از دیگر مقامهایی که در عروسی بکار می گیرند دستمال بازی که به دو پا، سه پا، ترکی، یک پا، باباکرم و ترکه بازی و اسب سواری است.

بازی ها

در کهگیلویه و بویر احمد بیش از ۶۰ بازی شناخته شده فردی و جمعی وجود دارد. این بازی ها تماماً منحصر به جنس خاصی نیست مگر در برخی بازی ها. دختران بزرگسالان و زنان نیز در این بازی ها شرکت می کردند و از این طریق اوقات فراغت خود را پر می نمودند. نمونه هایی از این بازی ها را در زیر بیان می کنیم.
بازی الختر:‌ این بازی در فصل بهار بصورت گروهی است. دو گروه برابر از نظر تعداد با یک دست انگشت شصت پا را می گیرند و با دست دیگر در حالت ایستاده افراد تیم مقابل را هل می دهند. فردی که دستش از پایش جدا شود و یا به زمین بیفتد بازنده است.
بازی خناثیک یا خنا ثین: این بازی همان قایم موشک بازی است. بازی به صورت دو گروه مساوی انجام می شود. برنده بازی تیمی که افراد تیم مقابل را که مخفی شده اند در زمان کمتری پیدا کند.
بازی چوگو: این بازی همان چوگان بازی قدیم است و ابزار آن چوب و گوی به معنی توپ است. بازی به صورت گروهی و در دو گروه مساوی انجام می شود.
بازی گرنا: این بازی به نام شال کو یا گرنا دوال هم معروف است. بازی به صورت دو گروه از مردان تقریباً هم قد و قواره صورت می گیرد. وسیله طناب است و یک تیم در میدان از طنابهای خود محافظت می کنند. تیم مقابل سعی دارد طنابهای تیم داخل میدان را بازور ویا زیرکی بر باید. افراد درون میدان با پای خود به پای افراد بیرون از دایره می زنند. برنده بازی تیمی است که فرد بیرون از میدان یا دایره را بزند. در غیر این صورت تیم بیرون دایره با طنابهایی که ربوده اند افراد درون دایره را تا ناحیه زیر زانو می زنند.
بازی اسوم رأس: این بازی مانند قایم موشک است با این تفاوت که افراد جوینده چنانچه فردی از تیم مخفی شونده را پیدا کنند، یکی از آنان بر دوش شخصی مخفی شده تا محل جایگاه داوری سوار می شود. در غیر این صورت تیم مخفی شونده که موفق شده خود را به جایگاه داوری برساند و از سوی تیم مخالف پیدا شده اند بر تیم جوینده سوار می شوند و به سوی خانه ای راه می افتند. از صاحبخانه می پرسند که سوار سواره؟ یا پیاده سواره؟ صاحبخانه احتمال دارد بگوید سوار سواره. در این صورت مجدداً تا محل داوری سوار بر تیم مخالف بر می گردند.
بازی بند پا: این بازی در بهار انجام می شود. ابتدا گودالی حفر می کنند یکنفر با طناب پای خود را می بندد و در گودال می نشیند. شخصی هم با طنابی که در دست دارد از نزدیک شدن سایر افراد نجات دهنده فرد نشسته جلوگیری می کند. افراد برای نجات شخص درون گودال سعی می کنند بند پای وی را بر یابند. چنانچه طناب نگهبان به یکی از آنان برخورد کرد آن شخص به جای فردی که در گودال مانده می نشیند.

چو بازی یا ترکه بازی: این بازی نوعی رقص مردانه است و در مراسم عروسی و ختنه سورون و جشنها برگزار می شود. بازی کن همراه با آهنگ ساز و نقاره حرکت پاهای خود را تنظیم می کند. شخصی که ترکه را در دست گرفته سعی می کند آن را به پای حریف خود بزند حریف نیز با چوب بلند و کلفتری که دارد سعی می کند مانع برخورد ترکه به پای خود شود. برنده کسی است که چوب را به پای حریف بزند با آنکه مانع از کتک خوردن خود شود.
دستمال بازی: این بازی ویژه زنان است. معمولاً در مراسم جشن و سرور برگزار می شود. در این بازی زنان با لباسهای رنگارنگ و دستمالهای رنگارنگ شرکت می کنند. در این بازی همچون چوب بازی زنان می بایست باریتم و آهنگ ساز ونقاره دستمالهای خود را را حرکت دهند. رقص کنان می بایست با ریتم های مختلف خود را همساز کنند. آنکه بتواند با رتیم و آهنگ دست و پای خود را هم ساز کند و بهتر برقصد، برنده بازی است.
کل یا کل کل برد: ابزار این بازی سنگ است. معمولاً دو گروه رقیب هر کدام تعداد هفت تخته سنگ را انتخاب و شش تخته سنگ را در یک ردیف و یکی را در جلو آنها با فاصله ۲۰ متر از مقابل حریف قرار می دهند. رقبا سعی می کنند که سنگهای حریف را با سنگهای کوچک و سنگپرانی بزنند. برنده آن است که تعداد بیشتری از سنگها را بزند.
گوشتیل یا کشتی: در این مسابقه ورزشی مهم که معمولاً در حضور جمع کثیری از افراد محل برگزار می شود دو نفر به شیوه سنتی کشتی می گیرند. هر کدام از آنان یکدست خود را زیر دستان دیگری عبور می دهند و دست دیگر خود را بر بالای دست دیگری قرار می دهند. آنگاه با فشار و زور بی امان سعی می کنند که کمر همدیگر را به زمین آشنا کنند. اگر چنانچه یکی از کشتی گیران دستهایش باز شود و یا پای حریف را بگیرد بازی مجدداً شروع می شود. گرفتن لباس سر و صورت و پا ممنوع است.
بازی های فربجک، کوس، پرپیک، دوز، تکراجفترا، پشکل گار، چوکلی، چوبازی، سفرک ودر، مولاوتو، گروگرو، چوتق تق، هف دره گوشک، بره غزی، تپ تپو، کچک بسن، پرش جفت پا، پرش دور خیز، ملق زدن، کهتر، گرموچه، هدیدی، کله روانک، دوال بازی، دسمال روانک، شاخ پازنی، کش کشا، تلین چرین، قطور بازی، زیر پتویی، هیلو، قله تو، بویگ بازی، گله گله، ماشی ماشی، جاده سازی، خاله واودسی، سرسراکونی، هتتل، آسیو بازی، گلال گلال، خاک بازی یا خاک پیت، تش بازی، شش هونه، آس آس و تیر مهره بازی از دیگر بازی های سنتی و رایج در بین مردم کهگیلویه و بویراحمد است.

پوشاک هر قومی معرف هویت آن قوم است. در کهگیلویه و بویر احمد بنا به فرهنگ و اعتقادات و باورهای مذهبی و ملی وتحت تأثیر شرایط آب و هوایی از پوشاک خاص خود استفاده می کنند. پوشاک زنانه شامل سرپوش هایی مانند کلچه یا کلاهکوچک و منحنی شکلی است که با دو نخ زیر گلو بسته می شود. برای زیبایی معمولاً سکه های طلای موسوم به اشرفی را به حالت آویخته می دوزند. کهنه تور در رنگهای شاد به اندازه ۵/۱ در ۲متر که به وسیله سوزن قفلی در زیرگلو بسته می شود از دیگر سرپوش های زنانه است. معمولاً این کهنه یا تور باسوزن قفلی طلا وتزئینات مربوطه به زیر گلو بسته می شود. چارقد از دیگر سرپوشهای زنانه است که بر روی کلاه و تور وبه صورت آویخته از پشت سر بسته می شود. تنوع رنگها سبب زیبایی این سرپوش است.
دلگ: نوعی کت زنانه است با آستین های بلند. این تن پوش در رنگهای مختلف و به اقتضای سن زن و با تزئینات زیبایی در فصول سرما و مراسم عروسی مورد استفاده قرار می گیرد. شلوار های زنانه ( تمبون یا تنبون) از دیگر تن پوشهای زنانه است. معمولاً ۱۰-۸ متر طول و به اندازه یک متر یا بیشتر عرض دارد. انواع متنوع آن در مراسم مختلف مورد استفاده است. جومه یا جامه زنانه از ۵/۲ تا ۳ متر پارچه در رنگهای شاد و متنوع و به صورت آستین دار وچاک دار درست می شود و معمولاً از گردن تا مچ پا ادامه دارد.

پوشاک مردانه: انواع کلاه های ترکی یا جنس کرک و نمدی وکلاه های نمدی گرد و لچک که به صورت نیم کلاه است از سرپوش های مردانه است. تن پوشهای مردانه را دلگ یا کت درازی که تا روی زانو را می پوشاند و با دکمه بسته می شود و از دو طرف دارای چاک می باشد و همین طور شال که از دو متر پارچه و بدور کمر بسته می شود و جقعه زناره یا چقه زناره که همانند دلگ بوده و از کنف ساخته شده و کمی دراز تر از دلگ است، تشکیل می دهد. تنوع رنگ در پوشش و توجه به رنگهای شاد در مجالس شادی و عروسی و پوشش سیاه رنگ در مراسم عزاداری از ویژگی های پوشاک زنانه و مردان کهگیلویه و بویر احمد است.

خوراک ها

لوی: شیر بز و یا گوسفند و گاوی را که به تازگی زائیده باشند می دوشند و پس از پخت به صورت جامد در می آید. این غذای خوشمزه و مقوی مخصوص زمستان و فصول سرد سال است.
هره: گندم کوبیده شده را همراه سبزی ترش مزه ای به نام کارده پس از یک شب خیس خوردن در آب می پزند و غذای آب دار ترش مزه ای حاصل می شود.
کشک و مغز: مغز گردو را با پیاز و کشک می کوبند و با نان داغ خورده می شود.
کله جوش: دوغ را گرم کرده با ادویه و پیاز داغ که به آن اضافه شده به همراه نان ترید می کنند.
شله بادامی: بادام وحشی را می کوبند و پس از صاف کردن آن را با برنج می پزند.
شله دوغی: تر کیبی از دوغ و برنج و روغن و پیاز داغ و ادویه است.

قورمه: گوشت گوسفند را از استخوان جدا کرده و با پیه سرخ کرده و با اضافه کردن مقداری نمک آن را در ظرفی که از پوست درست شده نگهداری می کنند. در مناطق سردسیری و یخبندانهای زمستانه از این غذا استفاده می شود.
کلگ و گوشت: ترکیبی از گوشت پخته شده و آرد بلوط است که به صورت کلگ و گوشت در می آید.

شوروا: سوپی است مرکب از جوجه آب پز و برنج و آب.
از دیگر غذاهای سنتی می توان از کلگ و ماست، (نوعی نان) زیر چاله ای، شل شلی و نانهای برکو، کلگی بلبل، نان قندی و حلوای آردی و دوشابی و نشایی را می توان نام برد. برخی از این غذا ها جنبه دارویی دارند مثلاً گلفته برای درمان سرفه، یا شله گندمی برای گلو درد یا شوروا برای درمان کوفتگی بکار می رود.


صد در صد مردم این استان مسلمان و شیعه اثنی عشری هستند و به طور عمده تحت تأثیر جاذبه های دین جان بخش اسلام شده اند. به هر حال رفتار دینی مردم استان در گرامیداشت اعیاد اسلامی، عزاداری سالار شهیدان (ع) تکیه اساسی بر حرمت ویژه روزهای وفات ائمه (ممنوعیت ازدواج)، نامگذاری فرزندان به نام بزرگان دین و ائمه اطهار (ع) همه نشانگر عمق تعصب و ارادت خاص این مردم به اسلام و شعائر و آیین ها و دستورات آن است که در شکل بخشیدن به هویت دینی و قومی آنان اثر گذار بوده است.

در میان مردم کهگیلویه وبویراحمد اشعار حماسی شاهنامه فردوسی از جایگاه خاصی برخوردار است. شاهنامه خوانی برای هر فرد علاوه بر جذابیت های اقناعی امتیاز خاصی نیز دارد. معمولاً افراد شاهنامه خوان تمامی ابیات و صحنه های نبرد را از حفظ می خوانند. سعی شاهنامه خوان بر آن است که شنونده را در فضای خیالی صحنه های شاهنامه قرار دهد. از این رو شاهنامه خوان در این راه کوشش بسیار دارد. این ادب شفاهی مورد علاقه زن و مرد کهگیلویه و بویراحمد است و معمولاً شبهای دراز زمستان را با برنامه های شاهنامه خوانی سپری می کنند. این علاقه از قدیم الایام به گونه ای بوده است که نام بسیاری از مکانها و جاهای استان را با نامهای مندرج در شاهنامه نامیده اند. به نظر می رسد زندگی عشایری همراه به همه کشمکش های آن و محیط جغرافیایی کوهستانی و صعب و سختی های آن از یک سو و تلاش افراد با سواد در حفظ هویت ملی خود از سوی دیگر انگیزهای قوی برای حفظ ادبیات شفاهی در قالب اشعار شاهنامه و بصورت شفاهی و شنیداری بوده است. زیرا بسیاری از شاهنامه خوانان هم اکنون نیز فاقد سواد خواندن و نوشتن هستند. از دیگر ادب شفاهی در استان باید از تک بیتی ها و یا دو بیتی های مرسوم با مضامین عاشقانه یاد کرد. یار و دوست، تفنگ و اسب محورهای اصلی در میان شعر شاعران است که به همراه کوه و دشت و صحرا و بهار و چشمه ساران و بطور کلی طبیعت و محل زندگی و ارزشهای مورد قبول یا هنجارهای اجتماعی مضامین شعری ادب شفاهی را بعد از شاهنامه خوانی شکل می دهد. بطور مثال چند بیت از این اشعار را در ذیل بیان می کنیم.
مو وساورز نی روم دیلگون دیاره دیلگون جی دلبره دل تاب نیاره    من به کوه ساورز نمی روم زیرا دیلگون پیدا است.
دیلگون محل سکونت دلبر است و از این رو دل طاقت دیدن دیلگون را ندارد.
هر چی دارم قربونت غیر از تفنگم تفنگم مال دولت سی روز جنگم

ای دلبر همه چیز من فدای تو غیر از تفنگم زیرا تفنگ سرمایه ای است و در روز جنگ به درد می خورد.
از دیگر جلوه های ادب شفاهی در کهگیلویه و بویراحمد قصه ها و ضرب المثل هاست. قصه ها علاوه بر پرورش خیال کودکان و سرگرمی بزرگان جنبه های آموزنده آن بیشتر مورد نظر بوده است. معمولاً تنبلی و سستی و بیکاری را مذموم داشته و ظالم و ظالم پرستی را مورد نفرت قرار داده است. در این قصه ها سعی شده است تا روحیه جوانمردی، عدالت خواهی و گذشت و ایثار و کمک به هم نوع و بویژه اقوام و خویشان تقویت شود. اگر چه جنبه های منفی نیز در این داستانها پیدا می شود لیکن از نظر آموزش های مرسوم بسیار آموزنده بوده اند. داستانهایی مثل شاه عباس در لباس درویشی، پادشاه سخاوتمند و عدالت انوشیروان در عدالت خواهی و داستانهای فهلو و فندین در مذهب بیکاری درسهای آموزنده برای جامعه ای است که در آن آموزش های کلاسیک مرسوم نبود . قصه هایی همچون وصیت پدر به فرزند، سزای نیکی، داد و بیداد، زن برادر، یک مشت نمک، وصایای اسکندر، سرگذست فایز دشتستانی، احمد بی غم، آدم کم شانس، هفت برادران، افسانه دیو و هفت دختر، جغد داور، مکر روباه، باغبان و شغال، غول و آسیابان، بز و میش، شکارچی و دیو، روباه، کوزه گر، گربه و روباه، قدرت موش، در این استان رایج هستند که تنها نمونه هایی از صدها قصه است.


ضرب المثل ها:

اگر صلاح وسرپرستی خانه بدست زن بیفتد موی بز را در سرمای زمستان می چیند.
مال خود را بپایید وهمسایه خود را دزد مکنید.
گرگ قیمت میشی را که دزدیده نمی داند.
راه دور توشه زیاد می خواهد.
کم بخور همیشه بخور.
سرب سنگین است وباد آورده را باد می برد.
کار با عجله پیش نمی رود.
کاری که از روی رضا ورغبت انجام نمی گیرد اشکلات زیاد دارد.
وقتی میشی نباشد بز خواجه کمال است.
جنگ و دعوای فصل کاشت بهتر از صلح موقع برداشت است.
هر کس منتظر کاسه غذای همسایه ماند گرسنه می خوابد.
کاه مال خودت نبود، کاهدان مال خودت بود.
نا آبادی اینجاست، اره هم توی این درخت است.
خرما در بندر زیاد است.

وقتی کسی در کهگیلویه بخواهد به سفر برود و کسی عطسه بزند می گویند، صبر آمد. چند دقیقه صبر کن بعد برو. وقتی یک تار موی سر زنی از سایر موهایش جدا شود معتقدند مسافر منزل آنها بزودی بر می گردد. هرگاه زاغهای سیاه را در حال دسته جمعی می بینند می گویند باران می بارد. مردم کهگیلویه و بویر احمد معتقدند اگر اول هفته یا اول ماه باران ببارد تا آخر هفته یا آن ماه باران خواهد بارید. در فصل زمستان به هنگام جمع آوری خاکستر های اجاق آنها به عقب بر گردند می گویند باران می بارد. در حجله پسر بچه ای را داخل بغل عروس می نشانند به نیت اینکه بچه اولش پسر باشد. مردم در استان کهگیلویه و بویراحمد روز شنبه نباید عزاداری کرد یا به قبرستان رفت زیرا بازگشت دارد و یا ممکن است عزایی دو باره پیش بیاید. وقتی زنی زایمان کند تا یک هفته خاکستر خانه آن زن را بیرون نمی برند تا ناف بچه زودتر بیفتد مردم معتقد بودند که علت مرگ زن زائو آل بوده آل اجنه ای است که دل و جگر زن زائو را بطور غیبی در می آورد. از این رو دار یا زنگی فلزی را به در اتاق زائو آویزان می کردند.

 



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 | 22:39 | نویسنده : مسعود اکبري |
                بسترم

                   صدف خالی یک تنهاییست !

                           و تو چون مروارید

                      گردن آویز کسان دگری ! . . .




تاريخ : دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 | 0:39 | نویسنده : مسعود اکبري |